تیپ نوهد

 

«اشباح قدرتمند» شاید تنها توصیفی باشد که بتواند قدرت نهفته در پس چهره‌های آرام و خندان و شوخ طبعی آن‌ها را توصیف کند؛ نیروهای ویژه‌ای که با تاسی از آبشناسان‌ها، غلام خلیلی‌ها، علیاری‌‌ها،  اقارب‌پرست‌ها، مشکیان‌ها و دیگر شهدای سرافزار کلاه‌سبزهای ارتش، اجازه نمی‌دهند تا امروز دشمن در خیالی خام، نگاهی کج به این آب و خاک داشته باشد.

شاید باور کردنی نبود که در اولین تماس با فرمانده یکی از زبده‌ترین نیرومخصوص‌های دنیا، بتوانیم قرار مصاحبه با او را تنظیم کنیم؛ فردی بسیار «خوش‌رو» و صد البته شوخ طبع؛ مردی که اگر بتوانی در میان مشغله‌های مختلف و ماموریت‌های ویژه‌اش، فرصتی برای همکلام شدن با او را پیدا کنی، به وضوح می‌توانی مفهوم «اشداء علی الکفار و رحماء بینهم» را درک کنی.

صبح یکی از روزهای پایانی تابستان به سراغ تیپی می‌رویم که بسیار پرآوازه است بسیاری معتقدند که اعضای این تیپ از جمله برترین کماندوهای ویژه دنیا هستند؛ دلیرمردانی که در روزگاری نه چندان دور، افتخارات بسیاری در مقاومت سردشت و خرمشهر آفریدند و شاید تنها شاهد باقی مانده از دلاوری‌های آن دوران، «کلاهِ‌سبز» و «فرنچ‌های» روی سینه و بازوی کماندوهای تیپ 65 باشد.

با کمی تاخیر به محل استقرار تیپ 65 می‌رسیم؛ ساختمان بلندی با نوشته بزرگ «آشیانه عقاب‌های آسمان» روی آن؛ جمله‌ای که با آرم مخصوص این تیپ کماندویی ویژه، به طرز عجیبی نگاه را خیره می‌کند و با حرکت خودرو، زاویه گردنت را با امتداد جاده بیشتر می‌کند؛ از درب بزرگ دژبانی داخل می‌شویم؛ در هر گوشه‌ای، تعدادی از افراد مشغول دویدن و انجام تمرین‌های ورزشی هستند؛ سراغ دفتر فرماندهی تیپ را می‌گیریم و علی رغم تصورمان، هشتمین فرمانده این تیپ با هیبتی متفاوت در گوشه‌ای از پادگان می‌یابیم؛ به گرمی خوش آمد می‌گوید و با نحوه دست دادنش، به وضوح توانایی بدنی و ورزیدگی اندامش را به رخمان می‌کشد؛ مرد حدوداً 50 ساله‌ای که با شوخی و خنده‌ای که با نیروهای در حال تمرینش دارد، تصوراتمان از یک فرمانده نظامی و ارتباط یک فرمانده عالی رتبه با نیروهایش را به چالش می‌کشد.

به دفتر کار امیر خسروی می‌رویم؛ دفتری در حدود 30 متر مربع که در هر گوشه‌ای از آن، یک کاپ قهرمانی در یکی از رشته‌های ورزشی _ از چتربازی تا اسکی _ گذاشته شده و آنچه که بیشترین توجه را به خود جلب می‌کند، 7 قاب عکسی است که بر سینه دیوار روبروی‌ات نصب شده و تصویر 7 فرمانده پیشین این تیپ را قاب گرفته است.

سرِ صحبت با امیر «خسرو خسروی» باز می‌شود و در میان این گپ و گفت، علی رغم سکوت امیر در برابر برخی مسائل که شاید روزی از آن‌ها سخن به میان آید، صحبت‌ها به موضوعاتی نیز کشیده می‌شود که تاکنون پرده از آن‌ها برداشته نشده بود؛ حقایق و ماجراهایی که در تاریخ 20، 30 ساله گذشته علی رغم اهمیتش کمتر به آن‌ها پرداخته شده است؛ مسائلی همچون مانور شهری جنجالی تیپ 65 در ابتدای دهه 60 و 70 در تهران و تسخیر 1 ساعت و نیمه اهداف تعیین شده آن در پایتخت…

 امیر، شما هشتمین فرمانده یکی از قدرتمندترین تیپ‌های نیرومخصوص ایران، منطقه و دنیا هستید؛ قدری راجع به سابقه خود و تشکیل این تیپ بگویید.

امیر خسروی: من متولد سال 1339 هستم و از سال 1360 با ورود به دانشکده افسری، به ارتش جمهوری اسلامی ایران وارد شدم و از سال89 هم این توفیق را پیدا کردم که به عنوان هشتمین فرمانده تیپ 65 نوهد، در این سِمت به کشور عزیزمان خدمت کنم.

در خصوص نحوه شکل گیری این تیپ، موضوع به اوایل سال 1332 برمی‌گردد که در آن سال، 10 نفر از پرسنل نظامی وقت نیروی هوایی و زمینی ارتش، به فرانسه اعزام شدند و اولین آموزش چتربازی را گذراندند و اولین یگان چتربازی در ایران را تشکیل دادند این واحد در سال 1338 به گردان چتربازی ارتقاء یافت. در سال 1349، نام این تیپ به تیپ 23 نیروهای ویژه هوابرد تغییر یافت. در دهه 50 به دلیل نیاز موجود، دو یگان دیگر به نام‌های «رهایی گروگان» و گروهان «عملیات روانی» نیز به ساختار تیپ 23 اضافه شد و این تیپ متشکل شد از 3 یگان «رهایی گروگان»، «جنگ‌های نامنظم» و «عملیات روانی و یگان پشتیبانی».

 

 

 


البته در اوایل دهه 60 نیز در زمانی که جنگ تحمیلی ادامه یافت، تیپ نیرومخصوص‌های ارتش با حضور سربازان وظیفه در آن، به لشکر 23 تکاور تبدیل شد و در سال 1370، تیپ 65 نوهد با سه گردان متشکل از یگان رهایی گروگان، عملیات روانی و پشتیبانی به علاوه آموزشگاه جنگ‌های نامنظم و فاوا، مجدداً به صورت مستقل درآمد و از لشکر 23  منفک شد.

 وظیفه یگان عملیات روانی در این تیپ چیست؟

امیر خسروی: جنگ روانی عبارت است از بکار گرفتن هر وسیله و روش به منظور تاثیرگذاری بر روحیه و رفتار یک گروه به خاطر رسیدن به یک هدف نظامی محتمل. به عبارت دیگر جنگ روانی را می‌توان تحیمل اراده خود بر دشمن از راه‌هایی به غیر از راه‌های نظامی و با وسائلی به جز ابزار اقتصادی تعریف کرد که دستیابی به اهداف این جنگ می‌تواند در بازه زمانی کوتاه و یا بلند مدت اتفاق افتد؛ تبلیغات استراتژیک، تبلیغات نبرد، پخش و انتشار اخبار، فریب دادن دشمن به شیوه‌ای سازمان یافته و همچنین تبلیغات محرمانه از جمله این موارد است؛ همچنین انتشار اخبار به طور مرتب و سیستماتیک به منظور کمک به سیاست خارجی کشور و بالا بردن اعتبار آن و کسب سمپاتی و پشتیبانی، از جمله جنگ روانی با اهداف بلند مدت است.

در مجموع این یگان پیش از عملیات، در حین ماموریت و پس از آن وظیفه تضعیف روحیه نیروهای متخاصم و تقویت روحی نیرو‌های خودی را دارد و در رسته‌های مختلف با ابزار و امکاناتی که در اختیار دارد به این جنگ روانی که یک مساله مهم در ماموریت‌های ما است می‌پردازد.

نیرومخصوص‌های ارتش ایران  جزو 5 نیرومخصوص برتر جهان

 در برخی از تقسیم بندی‌های انجام شده، «نیرومخصوص‌های» ارتش جمهوری اسلامی ایران که به عنوان تیپ نوهد مشغول انجام وظایف خود هستند به عنوان یکی از ده نیروی مخصوص برتر در رده بندی جهانی معرفی شده‌اند، آیا امروز هم می‌توان این ادعا را مطرح کرد؟

امیر خسروی: تمرینات مداوم و روزآمدی در تکنیک‌ها و تاکتیک‌ها یکی از ارکان اصلی تمامی واحدهای رزمی و نظامی در دنیا است؛ این در حالی است که اهمیت این موضوع در نیروهای مخصوص در هر کشوری، دو چندان است و نیروهای مخصوص می‌بایست علاوه بر تمرینات مداوم و گاهاً طاقت‌فرسا، از آخرین تکنیک‌ها، تاکتیک‌ها و فنون نظامی دیگر کشورها اطلاع حاصل کنند و خود را با این پیشرفت‌های جهانی همگام سازند تا علاوه بر آشنایی با این فنون و تکنیک‌ها، به بدل آن‌ها نیز دست پیدا کند. لذا ما علاوه بر تاکیدات خود در موضوع ارتقای توانایی فیزیکی و بدنی، به موضوع ارتقای روحیه ایمانی و بهره‌گیری از آخرین تکنولوژی‌های روز نیز اهتمام ویژه‌ای داریم.

از سویی برای رده بندی نیروهای مخصوص دنیا باید رزمایش و مانور مشترکی با کشورهای مختلف برگزار شود ولی در مجموع با توانمندی‌های امروزمان می‌توانم ادعا کنم که تیپ 65، در میان 5 نیروی ویژه برتر دنیا قرار دارد و ما سعی کرده‌ایم تا علی رغم تحریم‌ها و محدودیت‌هایی که برای کشور ما وجود دارد، با تکیه بر خودکفایی و ارتقاء روحیه و توانمندی‌های فردی، برخی ضعف‌های فنی موجود را پوشش دهیم.

البته این تحریم‌ها از سویی باعث شد تا خودکفایی و ساخت تجهیزات مورد نیاز توسط کارشناسان داخلی نیز، بیش از گذشته مورد توجه قرار گیرد و امروز ما توانسته‌ایم چترهای بسیار سریع و بسیاری دیگر از تجهیزات مورد نیازمان را در داخل تولید کنیم؛ حتی زمانی که سرهنگ پاینده و تیم همراهش از برج میلاد پریدند، این پرش را با استفاده از چترهای دست‌سازی انجام دادند که با خلاقیت شخصی، موفق به ساخت آن شده بودند و امروز ما قادریم چترهای اتوماتیک، سقوط آزاد و انواع دیگری از چترهای مورد نیازمان را در داخل تولید کنیم.

 کمی درباره نوع آموزش‌هایی که نیروهای مخصوص نوهد در طول دوره‌های متعدد خود می‌بینند توضیح می‌دهید.

امیر خسروی: در ابتدا، تمامی نیروهایی که از دانشکده افسری یا مراکز درجه داری ارتش به تیپ 65 وارد می‌شوند، باید دوره چتر بازی اولیه با چتر اتوماتیک را فرا بگیرند؛ پس از گذراندن این دوره نیز، می‌بایست دوره 6 ماهه نیروی مخصوص را در دریا، کوه و جنگل، کویر و برف بگذرانند که پس از کسب امتیازات لازم و اتمام این دوره، جزو نیروی پایور ما شده و به یگان‌های مختلف نیروهای مخصوص تیپ 65، معرفی می‌شوند و دوره‌های تخصصی دیگری را پشت سر می‌گذارند که دوره‌های سقوط آزاد، پرواز با پاراگلایدر، پاراموتور و ... از این قبیل است.

 

 


همچنین در دوره «نیرومخصوص» سعی می‌شود تا با آموزش‌ها و تمرینات فشرده و تا اندازه‌ای سخت، نیروها از نظر روحی و بدنی محک زده شوند و توانایی‌های ویژه روحی و جسمی آن‌ها برای شرایط سخت عملیاتی، ارتقا یابد. در ادامه این دوره، آموزش‌هایی از قبیل جهت‌یابی‌های ویژه، تخریب ویژه، مخابرات ویژه و کار با بسیاری از سلاح‌های استراتژیک به این افراد داده می‌شود تا آن‌ها در هر شرایط عملیاتی، بتوانند خود را به اهداف از پیش تعیین شده برسانند و با کمترین امکانات و مواد اولیه در دسترس‌شان، هدف مورد نظر را تخریب و یا تسخیر کنند.

 امیر، در همان اولیل جنگ و در آشفتگی اولیه پس از انقلاب، یکی از موثرترین نیروهایی که در میادین جنگ با عراق حاضر شد و با در پیش گرفتن جنگ‌های چریکی، اقدامات ارزشمندی را انجام داد، تیپ 23 سابق و حضور موثر کماندوهای کلاه سبز آن بود.

امیر خسروی: بله. در آن زمان با حضور شهید دکتر چمران در مناطق جنگی، تعدادی از اعضای اصلی جنگ‌های نامنظم، بچه‌های نیروی مخصوص تیپ 23  سابق بودند که در کنار شهید چمران، ستاد جنگ‌های نامنظم را تشکیل دادند و با توجه به آموزش‌هایی که دیده بودند و به دلیل ویژگی خاص این تیپ که هیچگونه وابستگی به زمین ندارد، از توانایی بالایی در جنگ‌های چریکی برخوردار بودند و قادر بودند با تعداد کمی از نفرات، ضربات مهلکی را به دشمن وارد کنند و به سرعت از محل دور شوند.

کانی‌مانگا؛ فیلمی که 15 سال بر پرده‌های سینمای کشور اکران شد

 امیر، فعالیت کلاه سبزهای ارتش در دوران دفاع مقدس و عملیات‌های برون مرزی آن به اندازه‌ای عجیب و دور از تصور بود که چندین فیلم همچون «کانی‌مانگا» و «شیران سبز» ساخته شد که سال‌ها اکران می‌شد و حتی فیلم کانی‌مانگا، توانست با 15 سال حضور بر روی پرده سینماهای ایران، رکورد طولانی‌ترین اکران کشور را از آن خود کند. در مجموع وظایف کماندوهای کلاه سبز ارتش در جنگ تحمیلی چگونه ترسیم شده بود؟

امیر خسروی: البته هم فیلم کانی‌مانگا و هم فیلم شیران سبز، برگرفته از عملیات‌های واقعی کلاه سبزهای لشکر 23 بود که در خاک عراق انجام شده بود به عنوان مثال سناریوی فیلم شیران سبز، از یک عملیات واقعی برگرفته شد که در سال 64 در مناطق شمال غرب کشور انجام شد که در آن، چند کماندوی کلاه سبز ارتش ماموریت یافتند تا یک پایگاه در کشور عراق را منهدم کنند.

در طول 8 سال دفاع مقدس نیز مسئولیت سردشت در شمال غرب کشور به نیروی مخصوص نوهد سپرده شد و به جرات می‌توانم ادعا کنم که بهترین عملکرد را این واحد در میان دیگر واحدهای نظامی کشور در مدت جنگ انجام داد به طوری که در آن زمان دشمن نتوانست حتی یک وجب از خاک آن نقطه را به تسخیر خود درآورد؛ البته از سوی دشمن تک‌های شدیدی همچون حمله شمیایی معروف «سردشت» در این منطقه انجام شد ولی نیروهای ما به سرعت این تک‌ها را دفع می‌کردند و دشمن هیچگاه نتوانست در این منطقه مستقر شود.

همچنین عملیات قادر هم یکی از عملیات‌هایی بود که نیرومخصوص‌های ارتش جمهوری اسلامی ایران در آن شرکت داشتند و شهید آبشناسان هم به عنوان فرمانده لشکر 23 در آن عملیات به شهادت رسید.

از این رو لشکر 23 و نیرومخصوص‌های ارتش، در زمان جنگ هم موفق بودند و یکی از درخشان‌ترین عملکردها را در کارنامه خود به ثبت رساندند و شهدای بسیاری را هم در طول دفاع 8 ساله مقدس، به میهن اسلامی‌مان تقدیم کردند.

بعد از اتمام جنگ و با توجه به نیازهای کشور، سپاه و نیروی انتظامی نیز اقدام به تشکیل واحدها و یگان‌های ویژه کردند؛ یگان‌های ویژه‌ای که آموزش‌های آن‌ها عموماً برگرفته از آموزش‌های کماندوهای تیپ 65 بود، در حال حاضر نیز تعاملاتی میان این نیروهای ویژه در ارتش، سپاه و نیروی انتظامی وجود دارد؟

امیر خسروی: همینطور است مرحوم غلام خلیلی یکی از زبده‌ترین نیرومخصوص‌های ارتش بود که به همراه تعدادی دیگر از نیرو مخصوص‌های زبده نوهد، دوره‌های اصلی و اولیه نیروی مخصوص را برای تعدادی از نیروهای مستعد سپاه پاسداران برگزار کرد و آموزش‌های لازم را در پادگان حر که مقر سابق لشکر 23 نوهد بود، به آن‌ها انتقال داد که الحمدلله امروز هم این نیروها، عملکرد بسیار قدرتمندی در جایگاه خود و برای انجام ماموریت‌ها دارند.

چگونه تهران در یک ساعت و نیم تسخیر شد/ نقش صیاد شیرازی در تسخیر یک ساعت و نیمه تهران

 یکی از استثنایی‌ترین عملیات‌ها و ماموریت‌های انجام شده توسط کلاه سبزهای ارتش، مانور شهری تهران در ابتدای دهه 60 و 70 بود که واکنش‌های متفاوتی را به همراه داشت، مقداری راجع به آن صحبت کنید.

امیر خسروی: در آن زمان شهید بزرگوار صیاد شیرازی با توجه به ماموریت‌های حساس نیروهای ویژه و عمدتاً برون مرزی تیپ 65، پیشنهاد برگزاری یک مانور شهری را مطرح کردند تا هم نتیجه آموزش‌های جدید این تیپ مشخص شود و هم توانایی نیرو مخصوص‌های این تیپ که پس از پایان جنگ در هیچ رزمایشی شرکت نکرده بود، محک زده شود. لذا در سال 71، بنا بر تدابیر خود شهید صیاد شیرازی، چند نقطه در شهر تهران به عنوان اهداف این مانور تعیین شد و نیرو مخصوص‌های این تیپ موظف شدند تا بدون در اختیار داشتن هرگونه سلاحی، اهداف از پیش تعیین شده در تهران را در زمان مشخصی تسخیر کنند.

اهداف در نظر گرفته شده همچون برخی کلانتری‌ها، پاسگاه‌ها، تعدای از ادارات، بعضی از پادگان‌ها و حتی سازمان رادیو و تلویزیون آن زمان، که جزو اهداف از پیش تعیین شده بودند، به گونه‌ای انتخاب شده بودند که هم از حساسیت بالایی برخوردار بودند و هم در مواردی، ورود به آن‌ها غیر ممکن به نظر می‌رسید؛ این در حالی بود که در این مانور، نیروهای شهری موظف شده بودند که از این محل‌ها در برابر هر نیروی متخاصمی، در طول برگزاری مانور به شدت محافظت کنند که خوشبختانه نیرو مخصوص‌های تیپ 65 نوهد موفق شدند، اهداف از پیش تعیین شده را در مدت زمانی کمتر از زمان تعیین شده به تسخیر خود درآورند. یکی از نقاط قوت نیرو مخصوص‌های تیپ 65 در این مانور، آموزش ویژه‌ای بود که به همت شهید صیاد شیرازی و دیگر فرماندهان این تیپ، برای آن‌ها طراحی شده بود و این نیروهای مخصوص برای هرگونه نفوذ، از بین بردن و تسخیر اهداف خود در عملیات‌های برون م رزی، از آن بهره‌مند بودند؛ آموزش‌هاییکه طی آن، نیروهای مخصوص این تیپ، با لباس بومی هر منطقه و با لهجه و زبان خاص آن، در پوششی از نیروهای محلی به اهداف مورد نظر خود نزدیک شده و نفوذ کنند.

 شما آن زمان در تیپ 65 بودید؟

امیر خسروی:‌ نه در آن زمان من در لشگر 23 تکاور بودم ولی از نحوه برگزاری این مانور اطلاع دارم؛ در این مانور حدود دو گردان از نیرومخصوص‌های ارتش حضور داشتند و قرار بود این مانور شهری در 2 ساعت اجرا شود که اولین هدف در کمتر از یک ساعت تسخیر شد و کل مانور هم در زمان مقرر هم انجام شد.

حتی در این میان، برخی از کماندوهای تیپ 65، برای نفوذ و تسخیر اهداف تعیین شده، از لباس‌ روحانیت، کارکنان آن سازمان و کارکنان زحمت کش شهرداری استفاده کنند، که در نوع خود ابتکارات جدیدی بود و خاطرات جالبی از این موارد وجود دارد. (با خنده)

البته برگزاری این مانور، علاوه بر روحیه مضاعفی که به نیروهای مخصوص تیپ 65 تزریق کرد، باعث شد تا بخشی از مشکلات دفاعی که اجازه داده بود تا نیروهای مخصوص ما با استفاده از آن‌ها به اهداف خود دست یابد، شناسایی و مرتفع شوند.

 گفتید که طراحی و پیشنهاد برگزاری این مانور با شهید صیاد بود، ایشان از نتیجه این مانور راضی بودند؟

امیر خسروی: البته که راضی بودند، من به یاد دارم در آن زمان و پس از برگزاری این مانور، فرماندهان نظامی کشور، علی رغم برخی بهانه‌تراشی‌های برخی از افراد، واکنش بسیاری خوبی به عملکرد نیرومخصوص‌های تیپ 65 نشان دادند و این مانور به فرماندهی فرمانده وقت تیپ، جناب سرهنگ فهیمی صالح انجام شد.

در حال حاضر تیپ 65، برنامه‌ای برای استفاده از توانایی‌های پیشکسوتان این تیپ که سرمایه‌های ارزشمندی برای ارتش و نظام ما هستند، ندارد؟

امیر خسروی: به حمدالله ارتباط میان نسل جدید تیپ 65 با نسل قبل‌تر آن حفظ شده و سالانه دو بار اساتید پیشکسوت تیپ 65 کنار هم جمع می‌شوند؛ این محافل از یک‌سو باعث ارتقای روحیه نیروهای امروز تیپ و از سوی دیگر افزایش همدلی میان نسل قدیم و جدید را در پی دارد؛ حتی چند ماه پیش نیز در مسابقه چتر بازی نیروهای مسلح، پیشکسوتان قدیمی تیپ نیز حضور داشتند و در حاشیه این مسابقه، تعدادی از پیشکسوتان که شاید 10 تا 20 سال بود پرش با چتر را انجام نداده بودند، پریدند که صحنه‌ بسیار زیبایی بود.

 اما حرف پایانیِ هشتمین فرمانده کلاه سبزهای ارتش جمهوری اسلامی ایران...

امیر خسروی: خدا رحمت کند امام خمینی را؛ ایشان در زمانی که برخی‌ها در اوایل انقلاب، انحلال ارتش را زمزمه می‌کردند، فرمودند که ارتشی‌ها فرزندان همین انقلاب هستند و باید ارتش در جایگاه خودش بماند؛ ارتشی که در دوران 8 سال دفاع مقدس جانانه جنگید و جوانان بسیاری را نثار این انقلاب، نظام و کشور کرد و توانست سد محکمی در برابر ارابه جنگی عراق باشد.

از طرفی ما در طول سال‌های پس از انقلاب نیز شاهدیم که استکبار و کشورهای غربی با حمایت از کشور عراق در جنگ با ایران به دنبال براندازی این نظام بودند و با شکست در 8 سال جنگ، دنباله این هدف خود را با توسل به تحریم کشورمان پیگیری کردند و این روزها هم با ادبیاتی دیگر، از گزینه‌های رو میزشان دم می‌زنند. لذا آن‌ها مترصدند تا در هر زمان ممکن، نظام جمهوری اسلامی را با چالش مواجه کنند ولی امروز شاهدیم که آمریکا و اسرائیل علی‌رغم تمام بلوف‌هایی که از روی میز بودن تمام گزینه‌ها دم می‌زنند، ولی به هیچ وجه جرات و جسارت فکر حمله به ایران را نیز ندارند چراکه در زمان دفاع 8 ساله مقدس که نظام اسلامی ایران هم در ابتدای راه خود قرار داشت، نتیجه رویارویی با ایران اسلامی را تجربه کردند و با وجود حمایت تمام قد تسلیحاتی و سیاسی از عراق، شکست را تجربه کردند. 

"فریار رئیس جمهور" چه کسی خواهد بود؟

از جمله مسئولیت‌های مهم «فریار رئیس جمهور» در سفرهای خارجی، آشنا کردن مقام ریاست جمهوری به رموز مراسم‌های رسمی و مراقبت از اجرای دقیق آئین‌ تشریفات است.  به گزارش مشرق به نقل از فارس، رئیس جمهور که به استقبال یک مقام عالیرتبه خارجی می‌رود و یا وقتی او را برای رفتن به یک سفر خارجی بدرقه می‌کنند، علاوه بر مسئولین دولتی و شخصیت‌هایی که در مراسم حضور می‌یابند، یک افسر نظامی پشت‌سر رئیس جمهور است که به آن «آجودان» گفته می‌شود.

کسانی که اخبار مربوط به سفرها و دیدارهای خارجی مقامات عالیرتبه کشور را پیگیری می‌کنند، بارها و بارها آجودان را پشت سر رئیس‌ جمهور دیده‌اند و احتمالاً این سؤال برایشان پیش آمده که این افسر نظامی با چه عنوان و هدفی مقام عالیرتبه کشور را در این برنامه‌ها همراهی می‌کند؟

«آجودان» که واژه‌ای فرانسوی است و فرهنگستان زبان و ادب فارسی کلمه «فریار» را معادل آن برگزیده و تصویب کرده، در اصل منصبی نظامی معادل «گروهبان «یا «استوار» است که امروزه به افسرانی گفته می‌شود که به‌طور مستقیم در خدمت فرماندهان یا مقامات عالیرتبه، وظایف ویژه‌ای را انجام می‌دهند.

حرکت آجودان به همراه افسر تشریفات پشت سر مقامات

واژه‌های ترکیبی «ژنرال آجودان»، «آجودان ‌باشی» و «آجودان حضور» و عناوینی قریب به این مضامین از جمله اسامی هستند که با کاربردهای محتوایی و شکلی بر اساس ترکیب هر واژه، وظایف و مأموریت‌هایی به آنها محول می‌شود.

«فریار (آجودان) مقام ریاست جمهوری» از کارکنان نظامی برجسته با درجه امیری یا سرداری است که از جنبه تخصصی باید به مناسبات و تشریفات نظامی داخل و خارج کشور کاملاً آشنا و از جنبه‌های فردی از تناسب اندام، برازندگی، تیزهوشی و اعتماد به نفس برخوردار بوده و به حرکات نظامی مسلط و انعطاف‌پذیر باشد.



شُکوه‌دادن به مراسم‌های استقبال و بدرقه رسمی و نیمه رسمی از مقام ریاست جمهوری هنگام خروج و ورود به کشور و نیز مراسم‌‌های استقبال و بدرقه از رؤسای جمهور مدعو از طریق نظارت و فرماندهی و کنترل نیروهای تشریفات نظامی و آرایش صحنه‌ها با موقعیت‌ مکانی و زمانی راهبری و همراهی با رئیس جمهور هنگام استقرار در جایگاه‌، ادای احترام به پرچم و دیدن سان و رژه از وظایف اصلی آجودان رئیس جمهور است.

از دیگر مسئولیت‌های مهم «فریار رئیس جمهور» در سفرهای خارج از کشور، آشنا کردن مقام ریاست جمهوری به رموز مراسم‌های رسمی و مراقبت ویژه از اجرای دقیق آئین‌ تشریفات است که اجرای آن نیازمند آگاهی کامل از نحوه مراسم‌های استقبال، بدرقه و نثار گل و امضای دفتر یادبود و موارد مشابه است.

البته در کشورهای دیگر، آجودان رئیس جمهور حتی مسئولیت‌هایی در حوزه رسیدگی به امور شخصی مقام ریاست جمهوری هم دارد که این مأموریت‌ها در فهرست شرح وظایف فریار رئیس جمهور کشورمان در نظر گرفته نشده است.

«فریار (آجودان)» نمادی از صلابت نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران و اقتدار نیروهای مسلح در عرصه‌های داخلی و بین‌المللی است که در پشت‌سر مقام ریاست جمهوری این منش را باید با شایستگی‌های فردی به رخ بکشد.

انتخاب، انتصاب، ابقاء و عزل «فریار رئیس جمهوری» از اختیارات ریاست ستاد کل نیروهای مسلح است؛ چرا که آجودان فردی نظامی برای انجام مأموریت‌های نظامی در خدمت مقام ریاست جمهوری و نه شخص رئیس‌ جمهور است و کارکرد شخصی و سیاسی ندارد.

در حالی که هفتمین رئیس جمهور کشورمان از روز 13 مرداد ماه رسماً سکاندار یازدهمین دولت جمهوری اسلامی ایران شد و بیش از یک ماه از آن ایام گذشته و حجت‌الاسلام روحانی در این مدت یک‌بار میزبانی یک میهمان خارجی را داشت و یک‌ سفر خارجی نیز در کارنامه او ثبت شده و فردا نیز راهی یک سفر خارجی بسیار مهم است، اما به نظر می رسد هنوز «فریار ویژه» وی انتخاب نشده است؛ موضوعی که در دو مراسم استقبال از پادشاه عمان و بدرقه رسمی رئیس جمهور در سفر به قرقیزستان برای شرکت در اجلاس شانگهای، حاشیه‌هایی را آفرید.


مراسم استقبال یا بدرقه رسمی شامل استقرار در جایگاه، نواخته شدن سرود کشور میهمان و میزبان با قرار گرفتن مقام میهمان در سمت راست و رئیس‌ جمهور میزبان در سمت چپ و فریارها 2 قدم عقب‌تر در سمت چپ دو مقام، انجام مراسم ادای احترام به پرچم و سان از یگان تشریفات است که البته در برخی کشورها ممکن است بخشی از مراسم به دلیل ملاحظاتی حذف شود که در اینگونه مواقع، فریار موظف است با تدبیر، دگرگونی‌ها را راهبری کند.

* دردسرهای نبود آجودان در دو برنامه رسمی رییس جمهور

در مراسم استقبال رسمی از سلطان قابوس پادشاه عمان در کاخ سعدآباد که قرار بود برنامه «سان» اجرا نشود و حتی فرش قرمز مخصوص نیز از مسیر جمع شد، افسر تشریفات نباید برای گزارش دادن حرکت می‌کرد بلکه باید در محل توقف کرده و بدون حرکت و ارائه گزارش، فرمان «پافنگ» می‌داد اما اشتباه فرمانده بخاطر نبودن فریار، نظم مراسم را به هم ریخت.

حرکت افسر تشریفات و پهن نکردن فرش قرمز

در مراسم بدرقه از روحانی در تاریخ 21 شهریور ماه در فرودگاه مهرآباد نیز رئیس ‌جمهور در جایگاه، در سمت چپ معاون اول ایستاد که این نیز اشتباه فاحشی در تشریفات بود و رئیس جمهور باید در سمت راست می‌ایستاد و در همان سمت، حرکت می‌کرد و معاون نیز در سمت چپ با یک قدم فاصله عقب‌تر، حرکت می‌کرد.


حضور محافظ در مراسم استقبال و بدرقه در ترکیب همراهان، القای ناامنی کرده و کاری غیر متعارف است که قطعاً این حرکت از دید رسانه‌ها و همراهان مقامات رسمی هر کشوری پوشیده نمی‌ماند اما این موضوع نیز در مراسم استقبال از پادشاه عمان به وقوع پیوست.

حضور محافظین پشت سر مقامات در مراسم استقبال رسمی

از آنجا که تاکنون مأموریت آجودان ریاست جمهوری از سوی رئیس ستاد کل نیروهای مسلح لغو نشده و مسئولان تشریفات دولت نیز درخواستی برای انتخاب فریار جدید نداشته‌اند، مشخص نیست چرا آجودان ویژه رئیس جمهور در دو مراسم رسمی اخیر ریاست جمهوری حضور نداشته در حالی که فریار پادشاه عمان، وی را در سفر به تهران همراهی کرده بود.

نکته جالب‌تر اینکه در مراسم بدرقه روحانی هنگام عزیمت به قرقیزستان نیز یک مقام دژبانی ارتش که حکمی برای فریاری ریاست جمهوری نداشت، به‌طور غیرحرفه‌ای وظیفه آجودانی بالاترین مقام اجرایی کشور را انجام داد که این موضوع نیز خلاف عرف و تشریفات بود.

با این تفاسیر باید منتظر بود و دید در اولین مراسم رسمی بدرقه رییس جمهور که فردا دوشنبه به منظور سفر وی به نیویورک برای شرکت در اجلاس سالیانه مجمع عمومی سازمان ملل متحد صورت می‌گیرد، چه کسی پشت سر روحانی خواهد ایستاد.

معرفی میخائیل کلاشنیکف

میخائیل تیموفیویچ کلاشنیکف مخترع روسی سلاح آ-کا-۴۷ موسوم به کلاشنیکف است.

وی در سال ۱۹۱۹ در شمال روسیه در روستایی به نام سیبری در خانواده‌ای فقیر متولد شد. سطح تصحیلات وی پایین بود به طوری که نتوانست دوران متوسط را طی کند. در سن کم جوانی وارد ارتش شوروی شد. در سال ۱۹۴۱ در طی یکی از حملات ارتش شوروی به نیروهای آلمان نازی میخائیل کلاشینکوف در شهری به نام تانکش مجروح و در بیمارستان بستری شد. او در بیمارستان تصمیم گرفت که با در هم آمیختن ویژگی‌ها و کاربردهای سلاح آمریکایی ام یک و تفنگ آلمانی اس-ت-گ-۴۴ یک تفنگ خودکار طراحی و تولید کند. ساخت این سلاح در سال ۱۹۴۷ تکمیل و پس از آن در سال ۱۹۵۱ به طور رسمی وارد ارتش شوروی شد.

کلاشینکف که در سن ۹۰ سالگی کم بنیه اما همچنان تیزهوش به نظر می‌رسد در مراسمی گفت: «اگر می‌خواهید کسی را مقصر بدانید آلمان‌های نازی را به خاطر اینکه مرا مجبور کردند طراح سلاح شوم، مقصر بدانید!» وی افزود: «البته من همواره می‌خواستم که دستگاه‌ها و ماشین‌آلات مورد نیاز کشاورزی بسازم.»
از آغاز تولید کلاشنیکف تاکنون بیش از صد میلیون قبضه از مدل آ-کا-۴۷ در کارخانهٔ تولید این سلاح در شهر ایژوسک روسیه و یا سایر کشورها با مجوز قانونی و یا به طور غیر قانونی ساخته شده‌است.

میخائیل کلاشینکوف سازنده اسلحه کلاشینکوف گفته است: «اسلحه کلاشینکوف را برای جلوگیری از پیشروی آلمان بسوی شوروی ساختم و قصد نداشتم این اسلحه در عملیات تروریستی مورد استفاده قرار گیرد.» به گزارش فارس به نقل از پایگاه اینترنتی «مسکونیوز»، کلاشنیکوف ۸۶ ساله می‌گوید: هر وقت در تلویزیون می‌بینم اسلحه‌ای که برای دفاع از سرزمین مادری‌ام ساختم در دستان اعضای القاعده و گروههای تروریستی است، از خود می‌پرسم چطور این اسلحه بدست آنها رسیده است؟ » اما واقعیت چیزیست که در تارییخی که کاشنیکف سلاح مشهورش را طراحی کرد، نمیتوانست آنرا پیشبینی کند! سلاح وی آنچنان ساده است که تنها در کارگاهی که امکان خانکشی لوله وجود دارد امکان ساخت این سلاح نیز موجود است و بدین طریق تخمین زده میشود که بسیاری از سلاحهای موجود در دست تروریستها ساخت کارگاههای زیرزمینی است. علاوه بر آن سلاح معروف کلاشنیکف سلاحیست که نیاز چندانی به تمیزکاری سلاح ندارد و همین هم موردیست که این سلاح را سلاح ارتشهای کشورهای عقب مانده میکند.

خاطراتی از سرتیپ خلبان سیداسماعیل موسوی

جنگ تحمیلی تازه آغاز شده بود. در نخستین روز جنگ، تهاجم کوبنده هواپیمای شکاری بمب افکن نیروی هوایی علیه هدف های گوناگون در عمق خاک عراق، پاسخی به حملات هوایی کور دشمن بود. من نیز به عنوان یکی از رزمندگان جبهه نور، هر روز در ماموریتی علیه دشمن باطل شرکت می کردم. یکی از روزها به من ماموریت داده شد تا همراه یکی دیگر از خلبانان، تاسیسات نظامی دشمن در منطقه نوپیران عراق را بمباران کنیم. به علاوه من ماموریت داشتم که پس از بمباران هدف، از هواپیمای شماره ۲ جدا شده و به تنهایی به شناسایی بصری پادگان زاخو پرداخته و نتیجه را برای طرح ریزی حملات بعدی گزارش کنم.

 

خاطراتی از سرتیپ خلبان سیداسماعیل موسوی


به سمت دشمن پرواز و آن جا را بمباران کردیم

توجیهات لازم صورت گرفت و در بعد از ظهر آن روز، با پروازی دو فروندی باند پایگاه را به سوی هدف ترک کردیم. پرواز در ارتفاع کم انجام گرفت. ارتفاعات مرزی را پشت سر گذاشتیم و راه منطقه مورد نظر را در پیش گرفتیم. 
هدف در تیررس ما قرار گرفت. از یکدگیر جدا شدیم و برابر توجیه انجام شده یورش خویش ر ا آغاز کردیم. گلوله های پدافند پادگان، بی امان به طرف ما شلیک می شد. هدف را به دقت بمباران کردیم و با همان سرعت منطقه را ترک کردیم. دود و آتش، پادگان را در برگرفته بود برای آخرین بار هدف را مورد بررسی قرار دادیم. بمباران به خوبی انجام شده بود و خوشحال و راضی در مسیر طرح ریزی شده قرار گرفتیم.


برای ماموریت دوم آماده شدم ولی...

هنگام بازگشت و برابر برنامه باید پادگان زاخو را شناسایی می کردیم. به منظور جلوگیری از خطر بیشتر، هواپیمای شماره 2 را در مسیر بازگشت به پایگاه قرار دادم و خود با گردش ملایم از او جدا شده و به سمت پادگان دشمن پرواز کردیم. بایستی به دقت وضعیت پادگان را ارزیابی می کردیم. وسایل و تجهیزات مستقر در پادگان و سیستم دفاعی آن، از جمله مواردی بودند که باید به دقت مشاهده کرده و گزارش می کردم. پس از چند دقیقه پادگان را از دور مشاهده کردم. با پرواز بر فراز آن، محل را کاملا شناسایی کرده و سپس به سمت مرز تغییر جهت دادم. 
حدود ده مایل با مرز فاصله داشتم که صدای دو انفجار مهیب در زیر هواپیما کنترل آن را ازدستم خارج کرد. ناخودآگاه دستم به طرف دستگیره صندلی پران رفت تا هواپیما را ترک کنم. لحظه ای به خود آمدم و از این کار منصرف شدم. سعی کردم هواپیما را به هر طریق ممکن در کنترل داشته باشم. با خود گفتم تا لحظاتی دیگر در خاک کشورم خواهم بود. تلاشم بر این بود که هواپیما را به داخل خاک میهن بکشانم.

 

هواپیما در شرایط بدی قرار داشت

با نگاهی به نشان دهنده های موتورها، وضعیت موتورها وضعیت آنها را قابل کنترل و مناسب برای ادامه پرواز یافتم. خیالم تا حدودی از جانب موتورها آسوده شد و احساس کردم از این جهت خطری هواپیما را تهدید نمی کند. فرامین هواپیما را به حرکت در آوردم. اشکال کلی نداشتند. صداهای زیادی از بدنه هواپیما به گوش می رسید و وضعیت هواپیما به گونه ای بود که پرواز راحت با آن امکان پذیر نبود. باید سرعت را کم می کردم تا از خطرهای بعدی جلوگیری می شد. با کاهش سرعت شرایط بهتر شد. ارتفاعات مرزی جلوی رویم بود. از دین آنها احساس شعف و شادی خاصی داشتم. خود را به مرز کشاندم. دیگر نگرانی نداشتم. احساس می کردم که خطر اصلی را پشت سر گذاشته ام و این توانایی را دارم که هواپیما را به پایگاه برگردانم. پس از تماس با هواپیمای شماره 2 که در حوالی پایگاه بود، دریافتم که کمبود بنزین به او اجازه بازگشت و همرامی با من را نمی دهد.


موفق شدم هواپیما را به زمین بنشانم

به تنهایی مسیر پایگاه را در پیش گرفته و بدون اعلام حالت اضطراری، خود را به باند پایگاه رساندم. هواپیمایم شرایط قابل کنترلی داشت و من بدون اشکال عمده ای آن را روی باند به زمین نشاندم و متوقف ساختم. سپس به سمت آشیانه تاکسی کردم و هواپیما را به محل پارک هدایت کردم. 
دوستان پس از خروج من از هواپیما مرا بر روی دوش خویش قرار داده و با ابراز احساسات و صلوات و شعارهای کوبنده، به حرکت در آمدند. با اصرار زیاد مرا بر روی زمین قرار دادند. به سمت هواپیما رفتم، براستی که معجزه ای رخ داده بود. موشک زمین به هوای دشمن، موتور راست هواپیما را هدف قرار داده و پس سوز موتور را کاملا منفجر کرده بود. ترکش های موشک باعث انفجار مخزن سوخت خارجی و شکستن سطح بسیار مقاوم سرعت شکن هواپیما شده بود. همچنین بدنه و سکان های عمودی و افقی و سطوح محافظ سیستم های هیدرولیک نیز آسیب فراوانی دیده بودند. شکرگزار خداوندی شدم که لطف و عنایتش مرا موفق ساخته بود تا یک فروند از هواپیماهای شکاری جمهوری اسلامی ایران را به میهن عزیز برگردانم.

 

ماموریتی دیگر

دو ماه پس از این واقعه، در صبح یک روز پاییزی ماموریت یافتم که در یک دسته سه فروندی، نیروهای عراقی را در منطقه پنجوین بمباران کنیم. پس از توجیهات لازم همگی آماده پرواز شدیم. در این حال خبر رسید که یکی از هواپیماهای شکاری در ماموریت برون مرزی دچار سانحه شده است. ماموریت ما به حالت تعلیق درآمد و تا ظهر آن روز، همه چیز تحت الشعاع رسیدگی به امور این سانحه قرار گرفت و احتمال لغو ماموریت نیز می رفت. 
به یاد دارم که در آن روز برای ناهار تعدادی مهمان داشتیم. برای حضور در جمع آنها و صرف ناهار، راهی منزل شدم. به هنگام صرف غذا تلفن زنگ زد و مرا برای اجرای ماموریت به فرماندهی فرا خواندند. با خونسردی و عذرخواهی از مهمانان، خداحافظی کرده و در جمع دوستان آماده اجرای عملیات شدم. دلشوره عجیبی داشتم. با این که تصمیم به اجرای ماموریت گرفته شده بود، اما عملیات در آن روز را به مصلحت نمی دانستم.


به سمت هدف پرواز کردیم و آن جا را بمباران کردیم

با توکل به خداوند و پس از انجام وارسی های لازم، از زمین برخاسته و به سمت هدف به پرواز درآمدیم. از فراز جنگل های گلابی در منطقه سردشت عبور کردیم. مرز را پشت سر گذاشتیم و به فضای شرق سلیمانیه وارد شدیم. تصمیم داشتیم که دشمن را از غرب به شرق مورد حمله قرار دهیم. از لحظه ورود به خاک عراق، آتش سنگین پدافند هوایی دشمن را از دور شاهد بودیم. به نظر می رسید که آنان در انتظار ما به سر می بردند. بی توجه به تهدیدها، به مسیر خود ادامه دادیم و در نزدیکی هدف، آرایش تاکتیکی به خود گرفتیم. نیروهای دشمن به خوبی قابل رویت بودند. در این زمان با تهاجم بی امان ما، بمب ها بر سر دشمن فرو ریخته شد.

 

موشک به هواپیمایم برخورد کرد

یکی از هواپیماها با فریادهای هشدار دهنده مرا متوجه موشکی کرد که به سویم رها شده بود. گردشی گرد را شروع کردم. ولی دیگر دیر شده بود. موشک به هواپیما برخورد و آن را با تکان بسیار شدیدی به بالا پرتاب کرد. 
برای چند لحظه کنترل هواپیما از دستم خارج شد، اما با توجه به سابقه و تجربه قبلی از اصابت موشک، کاملا خونسردی خویش را حفظ کرده و هواپیما را به کنترل خود درآوردم. به طرف شهر مریوان ادامه مسیر دادم و لیدر دسته پروازی را از وضعیت خود با خبر ساختم. با عبور از مرز و ورود به خاک کشورمان، هواپیما را به ارتفاع بالاتر هدایت و از هواپیمای هم پروازم درخواست کردم که به من ملحق شود و هواپیمایم را بررسی کند. لیدر دسته پروازی پس از الحاق به من، هواپیما را وارسی کرده و اطلاع داد: 
- فعلا وضعیت عادی است. 
مطمئن بودم که هواپیما خسارت زیادی دیده و هدف لیدر دسته، حفظ آرامش و خونسردی من است. خود را به خدای خویش سپردم و به پرواز به طرف پایگاه ادامه دادم.

 

به هر نحو ممکن هواپیما را به زمین نشاندم

به هر صورت ممکن هواپیما را در باند پروازی فرود آوردم. پس از تخلیه باند متوجه شدم هواپیما قابل تاکسی کردن نیست و اصلا چرخ دماغه هواپیما کار نمی کند. هواپیما را در محل خاموش کرده و از کابین خارج شدم. با مشاهده هواپیما، دریافتم که موشک دشمن هر دو موتور هواپیما را هدف قرار داده و باعث صدمه کلی به اگزوز موتورها شده بود. محفظه چتر دم منهدم و چتر نیز به بیرون پرتاب شده بود، همچنین سکان های عمودی و افقی زیر بال و بدنه هواپیما بر اثر ترکش های متعدد سوراخ سوراخ شده و سکان عمودی هواپیما به دلیل خسارات زیاد از کار افتاده و قابلیت آن برای کنترل هواپیما از بین رفته بود. 
وضعیت غریبی بود. این هواپیما با هر حساب و کتاب و معیاری باید سقوط می کرد و تنها لطف بی پایان ذات احدیت باعث نجات من شده بود. 
در این رویداد نیز مثل همیشه الطاف خاص خداوند از بروز یک سانحه حتمی جلوگیری و جان یک سرباز بی مقدار را حفظ کرده بود.

 

 


منبع: iranian-airforce.blogfa.com

بمب‌های ویرانگر هیروشیما و ناکازاکی را چه کسی ساخت+تصاویر

به مناسبت شصت و هشتمین سالگرد بمباران اتمی هیروشیما

دانشمند سازنده بمب‌های اتمی آمریکا بعدها گفت هنگام مشاهده این انفجار به یاد قطعه‌ای از کتاب مقدس هندوها افتاده که می‌گوید: «خود مرگ شده‌ام، ویرانگر دنیاها».

«فیزیکدان‌ها آنقدر بی‌پرده با گناه آشنا شدند که هیچ بی‌نزاکتی، شوخ‌طبعی یا اغراق‌گری نمی‌تواند بر آن سرپوش بگذارد و این آگاهی‌ای است که آنها از آن دست نخواهند شست.»- فیزیکدان سازنده بمب‌های اتمی هیروشیما و ناکازاکی

«سیمیکو کوئید» در 6 آگوست 1945، شصت و هشت سال پیش که آمریکا با بمب اتمی شهر هیروشیما را هدف حمله اتمی قرار داد، دختری 17 ساله بود. سیمیکو خواهر خردسالش را بغل گرفته بود که ناگهان جهان برای همیشه تغییر کرد.

ساعت 8:15 دقیقه صبح، بمبی با نام مستعار «پسر کوچک» در فاصله‌ای با ارتفاع کمتر از 2000 پا بر فراز شهر هیروشیما منفجر شد: یک نور بی‌صدا و بعد شهر، صحنه فاجعه‌ای ناگفتنی بود.

جان به در بر بردن از این مهلکه، تصادفی بود که بیش از هر چیز به قرار داشتن در مکان مناسب، در زمانی درست بستگی داشت و «کوئید» از اندک ساکنان این شهر بود که از این بخت‌یاری برخوردار شده بود. با این حال، زیستن پس از مشاهده صحنه‌های حادثه‌ای تا آن حد هولناک نیز دشواری‌های خاص خود دارد.

«بیرون که آمدم، مرده بودم که می‌دیدم. آدمهایی می‌دیدم که راه می‌رفتند در حالی که پوست صورتشان آویزان بود و کسانی که پوستشان ورآمده و کنده شده بود»؛ اینها بخشی از خاطرات خانم «کوئید» از آن حادثه هولناک هستند؛ او اکنون 85 ساله است و در ایالت «وست ویرجینیا» در آمریکا زندگی می‌کند.

شاید برای «سیمیکو کوئید» و دهها هزار نفر از کسانی که به هر نحو در بمباران اتمی شهرهای «هیروشیما» و «ناکازاکی» در روزهای 6 و 9 آگوست سال 1945 به آسیب‌های مختلف جسمی یا روحی دچار شدند، شنیدن هر نام یا دیدن هر تصویری که پیوندی با این حادثه داشته باشد، خالی از رنج نباشد

نام «روبرت اوپنهایمر» که از او به عنوان پدر بمب اتمی جهان و از موثرترین افراد در ساختن دو بمب ویرانگر «پسر کوچک» و «مرد چاق» یاد می‌شود نیز از این قاعده مستثنی نیست.

 

روبرت اوپنهایمر

 

 

البته این فیزیکدان آمریکایی که در 22 آوریل 1904 در نیویورک متولد شد، تنها یکی از 130 هزار نفری بود که در زمان جنگ جهانی دوم در قالب «پروژه منهتن»، برای ساختن بمب اتمی برای آمریکا فعالیت می‌کردند، با این حال، سهم علمی «اوپنهایمر» در توسعه این پروژه باعث شد نام بسیاری از افراد دخیل در این پروژه از خاطرها و خاطره‌ها محو شود، اما نام وی نه.

نام «اوپنهایمر» که به گفته خودش در سالهای جوانی تمام تلاشش را کرده بود تا از صحنه سیاست دور بماند اکنون با یکی از دردناک‌ترین فاجعه‌های بشری تداعی می‌شود.

طبق برخی آمارها (به عنوان مثال آمار بنیاد تحقیق در اثرات تشعشعات اتمی) در این دو عملیات که تا به امروز تنها موارد استفاده از جنگ‌افزارهای هسته‌ای در جهان هستند، حدود 220 هزار نفر جان خود را از دست دادند.

 

 

اوپنهایمر فعالیت در ساخت سلاح‌های هسته‌ای را سه سال پس از نامه‌ای آغاز کرد که «لئو زیلارد»، فیزیکدان برجسته آمریکایی و «آلبرت انیشتین» دانشمند فیزیکدان مشهور آلمانی به «فرانکلین روزولت»، رئیس جمهور وقت آمریکا نوشتند.

«انیشتین» و «زیلارد» در این نامه در سال 1939 ضمن اشاره به قدرت مخرب بمب‌های اتمی، از رئیس جمهور آمریکا خواستند قبل از آلمان نازی تحقیقات برای ساخت بمب اتمی را آغاز کند. این نامه را نقطه شروع پروژه منهتن دارند؛ پروژه‌ای که آقای اوپنهایمر مسئولیت تحقیقات در باب جنبه‌های علمی  آن را به عهده داشت و در نهایت به ساخت بمب‌های ویران‌کننده شهرهای ژاپنی منجر شد.

 

نامه انیشتین و فیزیکدانان دیگر به رئیس جمهور وقت آمریکا برای ساخت بمب اتمی

 

در 9 اکتبر سال 1941، یعنی اندکی پیش از ورود آمریکا به جنگ جهانی دوم، روزولت با طرح توسعه بمب اتمی موافقت کرد. سپتامبر سال بعد یعنی سال 1942، ژنرال «لسلی گروز» مدیر پروژه منهتن شد.

 

اوپنهایمر و عده دیگری از فیزیکدانان نظری

 

 

ژنرال گروز، اوپنهایمر را برای ریاست آزمایشگاهی به نام آزمایشگاه «لوس آلاموس» در نظر گرفت که قرار بود به تحقیقات در باب جنبه‌های علمی ساخت بمب اتمی بپردازند.

محصول مدیریت این آزمایشگاه، انفجار اولین بمب اتمی در شانزدهم ژوئیه سال 1945 بود. این آزمایش هسته‌ای به «آزمایش ترینیتی» معروف شد که آن را آغاز عصر تسلیحات اتمی می‌دانند.

 

انفجار ترینیتی اولین انفجار هسته‌ای دنیا بود که حاصل تلاش اوپنهایمر و همکارانش برای ساخت سلاح هسته‌ای بود

 

 

اوپنهایمر بعدها گفت هنگام مشاهده این انفجار به یاد قطعه‌ای از کتاب مقدس هندوها به نام «بهگود گیتا» افتاده است: «خود مرگ شده‌ام، ویران‌کننده دنیاها».

چند هفته پس از این آزمایش بود که بمب‌های «پسر کوچک» و «مرد چاق» بر فراز هیروشیما و ناکازاکی منفجر شدند تا آقای اوپنهایمر نقشی مهم در اولین و تنها موارد استفاده از جنگ‌افزارهای هسته‌ای داشته باشد.

پروژه منهتن در آگوست 1945 به پایان رسید. اوپنهایمر بعد از آنکه انفجار بمب‌های ساخته شده در آزمایشگاهش را دید، همان سال از سمتش استعفا داد.

در سال 1965، از آقای اوپنهایمر خواسته شد بار دیگر شعر کتاب مقدس هندوها را مقابل دوربین‌های تلویزیونی بخواند و او با چشمانی اشک‌بار شرح حال خود و اعضای تیمش هنگام مشاهده اولین انفجار هسته‌ای جهان را چنین توصیف کرد:

«می‌دانستیم که جهان از این پس، همین‌طور نمی‌ماند. عده کمی می‌خندیدند، عده کمی گریه می‌کردند. بیشترمان ساکت بودیم. من به یاد جمله‌ای از "بهگود گیتا" کتاب مقدس هندوها، افتادم که در آن "ویشنو" دارد تلاش می‌کند "ارجن" را متقاعد کند که باید وظیفه‌اش را انجام دهد و برای اینکه او را تحت تأثیر قرار دهد، به شکل مسلح خودش در می‌آید و می‌گوید: "خود مرگ شده‌ام، ویران‌کننده دنیاها". در آن لحظه، همه‌مان به نوعی داشتیم به همین فکر می‌کردیم.»

لینک خبر : http://www.militaryparsi.ir/n

آشنایی با 14 سرلشکر ایرانی+عکس

فرماندهان ارشد نیروهای نظامی در کشورهای مختلف جهان به نوعی نمادی از نیروهای مسلح آن کشورها به شمار می روند. در کشور ما در حال حاضر تعداد ۱۳ نفر از فرماندهان عالی رتبه ارتش و سپاه دارای درجه سرلشکری هستند که در این پست، به صورت اجمالی با اسامی و سوابق خدمتی آنها آشنا خواهید شد. شایان ذکر است که شهید سپهبد علی صیاد شیرازی پیش از شهادت به دریافت درجه سرلشکری نائل شده بود که در این فهرست، نام ایشان نیز در نظر گرفته شده است.

سپهبد علی صیاد شیرازی


سپهبد علی صیاد شیرازی
شهید گرانقدر نیروهای مسلح که چند روز دیگر سالگرد شهادت اوست، از جمله فرماندهان غیور ارتش در دوران دفاع مقدس بود که پس از این دوران نیز در ستاد کل نیروهای مسلح به خدمت مشغول بود.
شهید صیاد شیرازی پس از دریافت درجه سرلشکری، به درجه رفیع شهادت نائل شد. نقل است که پس از دریافت این درجه، بسیار خوشحال بود و هنگامی که علت آنرا پرسیدند، گفته است که «امروز فهمیدم ولی فقیه از من راضی است.»

 

سرلشکر بسیجی سید حسن فیروزآبادی

 

سرلشکر بسیجی سید حسن فیروزآبادی

سرلشکر بسیجی سید حسن فیروزآبادی همواره با آن لباس خاکی و چفیه بر دوش شناخته می شود. او به عنوان رییس ستاد کل نیروهای مسلح کشورمان مسئولیت مهمی را بر عهده داشته و از جمله مدیران ارشد و محبوب در نیروهای مسلح است.
وی از سال 68 عهده دار این مسئولیت بسیار مهم و تاثیرگذار است و در عین حال، در دانشگاه عالی دفاع ملی نیز به فعالیت می پردازد.

 

سرلشگر رشید

 

سرلشکر غلامعلی رشید
سرلشکر غلامعلی رشید از فرماندهان ارشد سپاه در دوران دفاع مقدس به شمار می رود که تحلیل های جامع و عمیق وی در طی سالهای اخیر در موضوعات مختلف همچون جنگ تحمیلی، نبردهای حزب الله لبنان، جنگ های منطقه و چشم انداز آینده همواره مورد توجه کارشناسان بوده است.
وی مسئولیتهایی چون فرماندهی قرارگاه فتح در عملیات بیت المقدس و مسئول عملیات قرارگاه مرکزی سپاه را پیش از حضور در ستادکل نیروهای مسلح تجربه کرده است.
سرلشکر رشید پیش از انتصاب به عنوان جانشین رئیس ستاد کل نیروهای مسلح ، معاون اطلاعات و عملیات ستاد کل نیروهای مسلح بود.

 

سرلشکر محمدعلی جعفری

 

سرلشکر محمدعلی جعفری
سرلشکر محمد علی جعفری معروف به "عزیز" پس از انتصاب به عنوان فرمانده کل سپاه پاسداران، به درجه سرلشکری نائل شد. وی در دوران دفاع مقدس از فرماندهان مهم سپاه و عنصری مبتکر در عملیاتهای نامتقارن بود که پس از دفاع مقدس، چند سال فرمانده نیروی زمینی سپاه، سپس رییس مرکز راهبردی سپاه و پس از آن فرمانده کل سپاه شد.
سرلشکر جعفری در دوران حضور در مسئولیت اخیر نیز تحول اساسی در سپاه پاسداران به وجود آورد و ضمن تشکیل سپاههای استانی، نیروی هوایی و دریایی را نیز ارتقاء داد.

 

سرلشکر عطا الله صالحی


سرلشکر عطا الله صالحی
سرلشکر عطاء الله صالحی از جمله فرماندهان دلاور ارتش در دوران جنگ تحمیلی است که در سال 84 به سمت فرمانده کل ارتش جمهوری اسلامی ایران منصوب شد.
تشکیل نیروی مستقل پدافندی با مسئولیت ارتش و نیز ساخت تجهیزات مدرن دفاعی همچون جنگنده صاعقه، ناوشکن جماران، انواع زیردریایی و تانک از جمله نقاط درخشان مسئولیت سرلشکر صالحی است. تدوین طرح های راهبردی چون حضور شناورهای ایرانی در خلیج عدن و دریای مدیترانه از جمله مصادیق نگاه راهبردی این فرمانده ارشد نیروهای مسلح است.

 

دریابان علی شمخانی


دریابان علی شمخانی
دریابان علی شمخانی فرمانده ای که هم مسئول نیروی دریایی ارتش بوده و هم سپاه. تنها سرلشکر نیروی دریایی کشورمان اکنون رییس مرکز تحقیقات راهبردی دفاعی است. وی پس از وزارت دفاع با حکم رهبر معظم انقلاب در این مسئولیت مشغول انجام امور فکری و تحقیقاتی در موضوعات مختلف برای بهره برداری نیروهای مسلح است.
وی به علت حضور موثر و آینده نگر در 8 سال دوران وزارت دفاع، نقش مهمی در ارتقاء توان بازدارندگی نیروهای مسلح داشته است.

 

سرلشکر سید یحیی صفوی


سرلشکر سید یحیی صفوی
سرلشکر سید یحیی صفوی معروف به "رحیم" نیزاز فرماندهان ارشد سپاه در دوران جنگ تحمیلی است که مسئولیتهای مهمی چون فرماندهی نیروی زمینی و اطلاعات و عملیات کل سپاه را در ان زمان عهده دار بوده است.
وی پس از دفاع مقدس، جانشین سردار محسن رضایی فرمانده کل سپاه شد و در سال 1376 به جای وی، به فرماندهی کل سپاه منصوب گردید.
در دوران فرماندهی سرلشکر صفوی، سپاه پاسداران به یک نیروی مهم دفاعی در منطقه تبدیل شد و در ابعاد مختلف اطلاعاتی و عملیاتی نیز رشد چشمگیری داشت. به همین دلیل فرمانده معظم کل قوا، وی را به سمت دستیار خود در نیروهای مسلح منصوب کردند.

 

سرلشکر مصطفی ایزدی

 

سرلشکر مصطفی ایزدی
سرلشکر مصطفی ایزدی سال ها فرمانده نیروی زمینی سپاه بوده و جزء فرماندهان تاثیرگذار در دفاع مقدس محسوب می شود.
وی پس از حضور در ستادکل نیروهای مسلح، مسئولیت مهمی را بر عهده داشته و در سالهای اخیر به درجه سرلشکری نائل شده است.

 

سرلشکر محمد باقری


سرلشکر محمد باقری
سرلشکر محمد باقری برادر شهید گرانقدر حسن باقری (غلامحسین افشردی) است که اولین مسئول اطلاعات و عملیات سپاه بوده است.
وی نیز از تبحر بالایی در امور اطلاعاتی و عملیاتی برخوردار بوده و اکنون نیز در همین مسئولیت در ستادکل نیروهای مسلح فعالیت می کند. باقری همزمان با ایزدی به درجه سرلشکری مفتخر شده است.

 


سرلشکر علی شهبازی
سرلشکر علی شهبازی نیز در دفاع مقدس کارنامه درخشانی داشته و در دوران حضور در فرماندهی ارتش جمهوری اسلامی ایران نیز عامل تحولات مهمی بوده است. وی اکنون در گروه مشاوران نظامی فرمانده معظم کل قوا مشغول خدمت به نیروهای مسلح است.

سرلشکر محمد سلیمی

 

سرلشکر محمد سلیمی
سرلشکر محمد سلیمی پس از شهبازی به فرماندهی کل ارتش منصوب شد. وی در زمان حضور رهبر معظم انقلاب در دفاع مقدس نیز از جمله افرادی بوده که نزدیکترین ارتباط را با ایشان داشته است.
ارتش جمهوری اسلامی ایران در دوران فرماندهی وی، شاهد نوآوری ها و ارتقاء شاخص ها بوده است.

 

سرلشکر محسن رضایی


سرلشکر محسن رضایی
سرلشکر محسن رضایی از سال 1359 تا 1376 فرمانده کل سپاه بوده و نقش مهمی در هدایت نیروهای مسلح کشورمان در دفاع مقدس بر عهده داشته است.
وی ترجیح داد در سال 76 وارد فعالیتهای غیرنظامی شود و به همین خاطر به مجمع تشخیص مصلحت نظام رفت.
رضایی هنوز هم در جلسات و نشست های فرماندهان عالی رتبه نیروهای مسلح با رهبر انقلاب حضور فعال دارد و عضو ثابت جلسات پیشکسوتان دفاع مقدس است.

 

سرلشکر حسین حسنی سعدی


سرلشکر حسین حسنی سعدی
سرلشکر حسین حسنی سعدی قبلا فرمانده نیروی زمینی ارتش بوده و در حال حاضر معاون هماهنگ کننده ستاد کل نیروهای مسلح است که سابقه درخشان او در دفاع مقدس قابل توجه است. او از جمله مدیران موثر در پیشرفت نیروهای مسلح است که در جایگاه حساس خود، عهده دار اجرای طرح های مهمی بوده است.

 

سرلشکر قاسم سلیمانی
سرلشکر قاسم سلیمانی
سرلشکر قاسم سلیمانی از باسابقه ترین فرماندهان سپاه پاسداران است که پیش از فرماندهی نیروی قدس سپاه، فرمانده لشکر 41 ثار الله کرمان بوده است. وی جدیدترین فرمانده نیروهای مسلح است که از سوی فرمانده معظم کل قوا به درجه سرلشکری نائل شده است.
در بخشی از حکم سرلشکری سردار سلیمانی از سوی رهبر معظم انقلاب نوشته شده است: « سردار قاسم سلیمانی کسی است که خود بارها در جبهه به شهادت رسیده و شهید زنده انقلاب است.»

 

 


منبع : مشرق

فیلد مارشال اروین رومل روباه صحرا

فیلد مارشال اروین رومل تنها رهبر نظامی در جنگ جهانی دوم بود که نه تنها ایده آل افراد زیر امرش بود بلکه شدیدا مورد ستایش دشمنانش نیز بود .وینستون چرچیل از او به عنوان ژنرالی بزرگ چنین یاد کرد : " تحرک و جرات او در شمال آفریقا ، فجایع هولناکی را بر ما وارد کرد . " لیدل هارت از او به عنوان یک نابغه نظامی یاد کرد که در شمال آفریقا به عنوان قهرمانی برای سربازان ارتش انگلیس که با او میجنگیدند در آمده بود . او اضافه میکند در طول قرنها تاریخ جنگ در مقایسه با وی تنها ناپلئون چنین تاثیری بر روی وی داشته است .


لقب روباه صحرا که مبلغینش به وی داده بودند ، نه به خاطر تحقیر ، بلکه در ستایش زیرکی ، سرعت عمل و قدرت تصمیم گیری آنی او بود . گزارش ها و شرح شجاعتهای حماسی رومل در جنگیدن ، جهانی شده بود .

اروین یوهانس اوگن رومل پسر یک مدیر مدرسه بود که در تاریخ 15 نوامبر 1891 در شهر هایدن هیم از ایالت ورتنبرگ متولد شد . در سال 1910 وارد دانشگاه افسری شد و در سال 1912 با درجه ستوان دومی فارغ التحصیل شد . در جنگ جهانی اول و در جبهه فرانسه موفق به دریافت مدال صلیب آهنین شد . رومل در جنگ جهانی اول سابقه نبرد در ایتالیا و رومانی را نیز دارد . در فاصله بین دو جنگ جهانی او دسته های نظامی متعددی را فرماندهی کرد و در معروف ترین مدارس نظامی آلمان تدریس کرد . او به حرکت های سیاسی علاقه چندانی نداشت ، اگر چه تا پایان عمر پیشوا را تحسین میکرد ولی هرگز به عضویت حزب نازی در نیامد .


کتابی که رومل در زمینه تاکتیک های پیاده نظام نوشته بود ، باعث شد تا وی مورد توجه هیتلر قرار گیرد و چیزی نگذشت که در مقیاس وسیع مورد توجه پیشوا قرار گرفت . در سال 1938 با درجه سرهنگی بعنوان فرمانده گارد محافظ هیتلر منصوب شد . در این منصب او هیتلر را در حرکت به سوی سودت لند ، پراگ و لهستان شمالی همراهی کرد .

رومل درست پیش از آغاز جنگ به در جه مارشالی ارتقا یافت و در فوریه 1940 فرماندهی یک لشکر زرهی کلیدی به او واگذار گردید . او هیچ تجربه یا آموزشی در مورد عملیات جنگی زرهی نداشت ، با این حال سه ماه بعد از عملیات خارق العاده زرهی وی در تسخیر فرانسه ، به یک باره اورا به شهرت رساند . عملیات او در تسخیر فرانسه از لحاظ سرعت و غافلگیری خارق العاده و بینظیر بود .

در حالیکه ارتش موسولینی در شمال آفریقا در حال متلاشی شدن بود ، آلمان برای جبران خسارت وارده ، نیرویی را تدارک دید و در فوریه 1941 رومل را به عنوان فرمانده این نیرو که موسوم به آفریکا کورپس (سپاه آفرقایی) و نیرو های ایتالیایی به آفریقا اعزام کرد . به او دستور داده شده بود که تا بیستم آوریل طرحی را برای تصرف مجدد سرینائیک و لیبی که قبلا انگلیسیها از ایتالیا گرفته بودند ارائه نماید ، به جای اینکار وی بدون انتظار برای کسب اجازه ، در 24 مارس به نیروهای انگلیسی در العلمین حمله کرد و قبل از سررسید موعد مقرر ، ماموریتش را به اتمام رساند . چهارده ماه جنگ که متعاقب این امر برایش پیش آمد برای او لقب روباه صحرا را به ارمغان آورد

علیرغم عقب نشینی های تاکتیکی که او گاها انجام میداد ، او ارتش هشتم متفقین را مداوم به سوی شرق عقب میراند . شهرت او چنان به اوج رسید که یک فرمانده انگلیسی لازم دید به تا به سربازانش گوشزد نماید که : " رومل نه جادوگر است و نه یک سوپر من " . در نبوغ نظامی و استثنایی بودن رومل همین بس که ژنرال مونتگومری فرمانده ارتش هشتم متفقین در مورد او گفته بود : " بزرگترین افتخار دوران نظامی بودنم اینستکه ، هم رزم من مارشال رومل بود ."

 

در 21 ژوئن آفریکا کورپس به مرزهای مصر رسید . هیتلر برای قدر دانی از او به وی درجه فیلد مارشالی داد . تا آخر همین ماه رومل تا اعماق مصر پیش رفته بود . پس از شکست نیروهای انگلیسی در مرسی المطروح ، او خط العلمین را برای حمله نهایی به اسکندریه در پیش گرفت .

پس از گذراندن مسافتی به طول 60 مایل و رسیدن به اسکندریه ، او سپس به سوی کانال سوئز ، فلسطین و میادین نفتی خاورمیانه پیش تاخت که اوج پیشرفت و همچنین پایان کار او بود


وقتیکه مونتگومری در 22 اکتبر 1942 حمله خود را شروع کرد ، رومل از لحاظ نفرات و تسلیحات در وضع وخیمی قرار داشت . او برای نجات نیروهای اندکش سریعا تصمیم به عدم درگیری گرفت ، ولی هیتلر دستور داد که آنقدر مقاومت کنید که یا پیروز شوید و یا بمیرید . اگر چه رومل این تصمیم گیری را ناشی از حماقت و دیوانگی میدانست ولی نبرد و از دست داد نیروهای زیادی را پذیرا شد تا اینکه در 4 نوامبر تصمیم به عقب نشینی گرفت . ظرف مدت 14 روز او 700 مایل عقب نشینی کرد . در همین حال نیروهای متفقین به فرماندهی آیزنهاور آمریکایی در شمال آفریقا پیاده شدند و در بزرگترین حمله گازانبری تاریخ از رود نیل تا اقیانوس اطلس رومل را به دام انداختند . رومل در حالیکه در کمال نا امیدی مشغول جنگ با انگلیسی ها بود ، در همین زمان با نیروهای تازه نفس آیزنهاور در تونس مواجه گردید . در ماه مارس 1943 درحالیکه سخت بیمار بود به آلمان مراجعت نمود . رومل تا فرا رسیدن ماه ژوئیه به اندازه کافی بهبود یافته و به عنوان فرمانده گروه اول ارتش شمال ایتالیا منصوب شد و سپس در ژانویه 1944 به سرفرماندهی نیروهای آلمان از هلند تا لوار ارتقا یافت . هجوم موفقیت آمیز متفقین به اروپای غربی در ماه ژوئن به پایان رسید و او دوباره رو در روی مونتگومری قرار گرفت .

بر اساس نظریه اغلب تاریخ نگاران نظامی ، استراتژی رومل در مقابله با تهاجم ، مورد توافق فرماندهی عالی آلمان قرار نگرفته بود که این یکی از اشتباهات بزرگ نازی ها بود .

از یادداشتهای به جا مانده از رومل کاملا آشکار است که رومل از همان زمانی که در آفریقا بوده است به تدریج و به طور روزافزونی از شیفتگیش نسبت به پیشوا کاسته میشده است . همینکه پیشرفت متفقین در اروپا بیشتر شد ، رومل تشخیص داد که جنگ را باخته اند ، لذا نتیجه گیری خود را پنهان نکرده و بیهوده هیتلر را ترغیب مینمود که تا دیر نشده است راه مذاکره را در پیش بگیرد


اگر چه رومل از توطئه ژنرال ها بر علیه هیتلر آگاه بود ولی هیچگاه در این توطئه شریک نشد ولی آنها را دلسرد نیز ننمود . او ترجیح میداد به جای کشتن هیتلر او را دستگیر و محاکمه کنند . در روز 15 ژوئیه 1944 برای هیتلر نامه ای نوشت و از او خواست که آلمان سریعا تقاضای متارکه جنگ نماید . دو روز بعد نزدیک لیواروت در فرانسه مورد هجوم هواپیمایی که در ارتفاع پایین پرواز میکرد قرار گرفت واز همان روز این شبهه ایجاد شد که هواپیمای مهاجم متعلق به متفقین نبوده و یک هواپیمای آلمانی که دستور قتل رومل را داشته بوده است . در این حادثه رومل به شدت آسیب دید و برای همیشه از جنگ کنار گذاشته شد .


.

سرگذشت آدولف هیتلر(رایش سوم)

هیتلر در زمان مرگ تنها ۵۶ سال داشت، اگرچه به گفته شاهدان عینی، در آخرین دوران زندگی قیافه پیرمردی خسته و تکیده و بیمار را پیدا کرده بود.


آدولف هیتلر در سال ۱۸۸۹ در قصبه براونا در منطقه مرزی میان امپراتوری اتریش ، مجار و آلمان به دنیا آمد. نژادپرستی افراطی و نفرت از بیگانگان بخشی از تربیت او در سالهای کودکی بود.

شکست در هنر، ورود به ارتش

هیتلر در اوان جوانی به وین، پایتخت اتریش رفت و سعی کرد در میان نقاشان برای خود جایی باز کند، اما احساسات تند او در عالم هنر مجال بروز نیافت.در سال ۱۹۱۳ به مونیخ پایتخت ایالت باواریای آلمان نقل مکان کرد و وارد ارتش رایش شد که بستر مناسبی بود برای تجلی عقاید تند و افراطی او. هیتلر در سال ۱۹۱۴ به جبهه های جنگ جهانی اول پیوست و با سلاح در راه عقاید میهن پرستانه خود پیکار کرد. او دو بار در جبهه زخمی شد.

نتیجه جنگ جهانی اول برای آلمان شکستی فاجعه بار بود. کشورهای پیروزمند در "عهدنامه ورسای" شرایطی بس خفت بار را به این کشور تحمیل کردند. هیتلر مانند بسیاری از هم نسلان خود، تسلیم آلمان را رد می کرد، شکست آلمان را نتیجه اتحاد یهودیان و کمونیست ها می دانست و خواهان جبران آن بود. هیتلر پس از جنگ در سی سالگی به فعالیت تشکیلاتی روی آورد و در سال ۱۹۱۹ به جریان فاشیستی حزب کارگری آلمان پیوست. در جریان فعالیت های تبلیغاتی استعداد بی نظیر خود را در ایراد سخنرانی های پرهیجان و تحریک آمیز نشان داد. او شعارهای ساده و تکراری را با لحنی تند و آتشین بیان می کرد و نفرت و کینه توزی را به جان هواداران می دمید.


در سال ۱۹۲۱ هیتلر و هواداران افراطی او جریانی به نام "حزب سوسیالیست کارگری آلمان" (با نام اختصاری حزب نازی) تشکیل دادند. این حزب در سال ۱۹۲۳ در مونیخ دست به شورش مسلحانه زد. اقدام نازی ها به شکست انجامید، هیتلر دستگیر شد و نه ماه به زندان افتاد.

در مکتب خشونت

هیتلر مرام سیاسی خود را به روشنی در کتاب "نبرد من" تشریح کرده است. به عقیده او عناصر "بیگانه" یا "غیر آریایی" باید از میان ملت آلمان زدوده شود، تا پاکی و اصالت خون ژرمن تأمین گردد. ملت آلمان باید خود را برای سروری جهان آماده کند. نازی ها حق خود می دانند که برای رسیدن به این هدف از هر وسیله ای استفاده کنند و تمام اقوام و ملت های "پست و غیر اصیل" را از سر راه خود بردارند.

ناسیونال سوسیالیسم بیان ایدئولوژیک ساده و در عین حال کاملی برای یک نظام تام گرا (توتالیتر) است، که سلطه مطلق و انحصاری شالوده آن است، با شعارهایی از قبیل: ملت واحد، رهبر واحد، ایدئولوژی واحد، حزب واحد.


حزب نازی از سال ۱۹۲۵ سیاست تازه ای در پیش گرفت که ریاکاری و عوام فریبی در آن نقش بارزتری داشت. هیتلر در نطق های سطحی و بی مایه، اما آتشین خود وعده می داد که با تشکیل رایش سوم مردم آلمان به پیشرفت و بهروزی کامل دست خواهند یافت و تمام مشکلات جامعه حل خواهد شد.

با شکست "رایش دوم" در جنگ جهانی اول، در آلمان "جمهوری وایمار" تشکیل شده بود، که در بحران غرقه بود. در جامعه ای که لایه های گسترده مردم با بی کاری و فقر روبرو بودند، سخنان هیتلر برای برخی از ساده دلان جذابیت داشت.

در انتخابات سال ۱۹۳۲ حزب نازی ۳۰ درصد آرا را کسب کرد و نشان داد که به مهمترین نیروی کشور تبدیل شده است. نیروهای مترقی و چپ نسبت به خطر قدرت گیری هیتلر هشدار می دادند.

تشکیل رایش سوم

در سال ۱۹۳۳ بحران سیاسی عمیقی آلمان را فرا گرفته بود. حاکمیت راست گرای کشور بر آن شد که با استفاده از هیتلر به بن بست سیاسی خاتمه دهد و قدرت روزافزون نیروهای چپ را مهار کند. هیتلر در رأس دولتی ائتلافی صدر اعظم آلمان شد.

هیتلر با رشته ای از عملیات خشن و توطئه های رذیلانه (مانند به آتش کشیدن رایش تاگ، پارلمان آلمان) به درهم شکستن مقاومت نیروهای مترقی، سرکوب مخالفان و تحکیم قدرت خود دست زد. او آشکارا اعلام کرد که برای رسیدن به هدف، یعنی پیروزی "رایش سوم" از هیچ جنایتی روی گردان نیست.

رژیم نازی طی دوازده سال حاکمیت جهنمی خود در داخل کشور به اختناق شدید، و در سیاست خارجی به تهدید و تجاوز ویرانگرانه دست زد.


حزب نازی برای سرکوب مخالفان سیاسی و عقیدتی، در پپگرد و کشتار یهودیان، یگان های ضربتی ویژه ای مانند اس اس، اس آ و گشتاپو را سازمان داد. این باندها در گسترش رعب و وحشت در سراسر آلمان و سرزمین های اشغال شده، و برپایی نظامی وحشیانه و خفقان آلود فعال بودند.

هیتلر برای نیل به آرزوهای جهانگشایانه خود زرادخانه عظیمی تدارک دید تا با آتش و باروت "برتری جهانی رایش" را تأمین کند.

رژیم نازی در سال ۱۹۳۸ الحاق اتریش را به آلمان اعلام کرد. در اول سپتامبر ۱۹۳۹ با حمله برق آسای پیاده نظام مجهز آلمان (ورماخت) به لهستان، جنگ جهانی دوم آغاز گشت. این جنگ که مسئولیت مستقیم آن با هیتلر بود، به بهای جان نزدیک پنجاه میلیون انسان تمام شد.

هیتلر در در سال ۱۹۴۱ به خاک اتحاد شوروی حمله برد. در آخر همین سال با ورود آمریکا به جنگ، ارتشیان هیتلر در برابر جبهه وسیعی از نیروهای متفقین قرار گرفتند.

سرانجام

ارتشیان نازی در سال ۱۹۴۳ در جبهه اتحاد شوروی (مقاومت استالینگراد) و در سال ۱۹۴۴ در جبهه غرب (پیاده شدن نیروهای متفقین در نورماندی) ضربات سنگینی متحمل شدند.

از اوایل سال ۱۹۴۵ ارتش های متفقین راه خود را به درون سرزمین آلمان باز کردند. ارتش ایالات متحده از غرب و ارتش سرخ از شرق به سوی برلین، پایتخت رایش سوم پیشروی کردند. در ماه آوریل ارتش سرخ برلین را به محاصره گرفت و به طرف ستاد فرماندهی رایش پیش رفت.

هیتلر در مخفیگاه خود، به همراه همسر تازه اش اوا براون دست به خودکشی زد. با مرگ او نظامی سرنگون شد که طی چند سال از قاره اروپا ویرانه ای عظیم، و از کشور آلمان زندانی مخوف ساخته بود.

سورنا سردار بزرگ اشکانی

سورنا (سورن پهلو) یکی از سرداران بزرگ و نامدار تاریخ در زمان اشکانیان است که سپاه ایران را در نخستین جنگ با رومیان فرماندهی کرد و رومیها را که تا آن زمان در همه جا پیروز بودند، برای اولین بار با شکستی سخت و تاریخی روبرو ساخت. او جوانی بود آریایی، خردمند، نیکوچهره، تنومند، دلیر، بلندبالا، با موی بلند و ظریف که پیشانیبندی به سبک ایرانیان باستان بر سر میبست.


وی از خاندان سورن یکی از هفت خاندان معروف ایرانی (در زمان اشکانیان و ساسانیان)بود. سورن در زبان فارسی پهلوی به معنی نیرومند میباشد. (نمونه دیگر این واِِژه در کلمه اردیسور آناهیتا یعنی ناهید بالنده و نیرومند بکار رفته است.)

از دیگر نامآوران این خاندان ویندهفرن (گندفر) است که در سده نخست میلادی استاندار سیستان بود؛ قلمرو او از هند و پنجاب تا سیستان و بلوچستان امتداد داشت. برخی پژوهشگران او را با رستم دستان قهرمان حماسی ایران یکی میدانند. ذکر نام رستم در منظومه پهلوی اشکانی درخت آسوریک ارتباط او را با اشکانیان نشان میدهد.

ژولیو سزار (Julius)، پومپه (Pompee) و کراسوس (crassus) سه تن از سرداران و فرمانروایان بزرگ روم بودند که سرزمینهای پهناوری را که به تصرف دولت روم در آمده بود، به طور مشترک اداره می کردند. آنها در سوم اکتبر سال 56 پیش از میلاد در نشست لوکا (Luca) تصمیم حمله به ایران را گرفتند

کراسوس فرمانروای بخش شرقی کشور روم آن زمان یعنی شام(سوریه) بود و برای گسترش دولت روم در آسیا، سودای چیرگی بر ایران، دستیابی به گنجینه های ارزشمند ایران و سپس گرفتن هند را در سر می پروراند و سرانجام با حمله به ایران این نقشه خویش را عملی ساخت. وی فاتح جنگ بردگان و درهم کوبنده اسپارتاکوس سردار قدرتمند انقلاب بردگان بود.
کراسوس (رییس دوره ای شورا) با سپاهی مرکب از42 هزار نفر از لژیونهای ورزیده روم که خود فرماندهی آنان رابرعهده داشت به سوی ایران روانه شد وارد (اشک13) پادشاه اشکانی ،سورنا سردار نامی ایران را مامور جنگ با کراسوس و دفع یورش رومیها کرد.

نبرد میان دو کشور در سال 53 پیش از میلاد در جلگه های میانرودان (بین النهرین) و در نزدیکی شهر حران یا کاره (carrhae) روی داد.

در جنگ حران، سورنا با یک نقشه نظامی ماهرانه و به یاری سواران پارتی که تیراندازان چیره دستی بودند، توانست یک سوم سپاه روم را نابود و اسیر کند. کراسوس و پسرش فابیوس Fabius (پوبلیوس) دراین جنگ کشته شدند و تنها شمار اندکی از رومیها موفق به فرار گردیدند.

روش نوین جنگی سورنا، شیوه جنگ و گریز بود. این سردار ایرانی را پدیدآورنده جنگ پارتیزانی (جنگ به روش پارتیان) در جهان میدانند. ارتش او دربرگیرنده زرهپوشان اسب سوار، تیراندازان ورزیده، نیزه داران ماهر، شمشیرزنان تکاور و پیاده نظام همراه با شترهایی با بار مهمات بود.
افسران رومی درباره شکستشان از ایران به سنای روم چنین گزارش دادند:

سورنا فرمانده ارتش ایران در این جنگ از تاکتیک و سلاحهای تازه بهره گرفت. هر سرباز سوار ایرانی با خود مشک کوچکی از آب حمل میکرد و مانند ما دچار تشنگی نمیشد. به پیادگان با مشکهایی که بر شترها بار بود آب و مهمات می رساندند. سربازان ایرانی به نوبت با روش ویِِژه ای از میدان بیرون رفته وبه استراحت میپرداختند. سواران ایران توانایی تیر اندازی از پشت سر را دارند. ایرانیان کمانهایی تازه اختراع کرده اند که با آنها توانستند پای پیادگان ما را که با سپرهای بزرگ در برابر آنها و برای محافظت از سوارانمان دیوار دفاعی درست کرده بودیم به زمین بدوزند. ایرانیان دارای زوبینهای دوکی شکل بودند که با دستگاه نوینی تا فاصله دور و به صورت پی در پی پرتاب می شد. شمشیرهای آنان شکننده نبود. هر واحد تنها از یک نوع سلاح استفاده می کرد و مانند ما خود را سنگین نمی کرد. سربازان ایرانی تسلیم نمی شدند و تا آخرین نفس باید می جنگیدند. این بود که ما شکست خورده، هفت لژیون را به طور کامل از دست داده و به چهار لژیون دیگر تلفات سنگین وارد آمد.


جنگ حران که نخستین جنگ بین ایران و روم به شمار میرود، دارای اهمیت بسیار در تاریخ است زیرا رومیها پس از پیروزیهای پی در پی برای اولین بار در جنگ شکست بزرگی خوردند و این شکست به قدرت آنان در دنیای آنروز سایه افکند و نام ایران را بار دیگر در جهان پرآوازه کرد و نام دولت پارت و شاهنشاهی اشکانی را جاودانه ساخت.

همانگونه که دولت بزرگ هخامنشی در مرزهای خود در باختر برای نخستین بار با گسترش و کشورگشایی یونان برخورد کرد و پیشرفت یونان را درشرق و آسیا متوقف گردانید، دولت جهانگیر روم نیز در پیشرفت مرزهای خود درخاور، با سد قدرتمند ایرانی روبرو شد و از آن زمان به بعد گسترش و توسعه آن دولت در آسیا، پایان پذیرفت.

پس از پیروزی سورنا بر کراسوس و شکست روم از ایران، دولت مرکزی روم دچار اختلاف شدید شد. پس از این جنگ نزدیک به یک قرن، رود فرات مرز شناخته شده بین دو کشور گردید و مناطق ارمنستان، ترکیه، سوریه، عراق تبدیل به استانهایی از ایران گردیدند. رومیها برای جلوگیری از شکستهای آینده و به پیروی از ایرانیان ناچار شدند به وجود سواره نظام درسپاه خود توجه بیشتری بنمایند.

بد نیست یادآوری شود که سورنا پس از شاه مقام اول کشور را داشت؛ وی ارد را به تخت سلطلنت نشانید و به سبب نجابت خانوادگی در روز تاجگذاری شاهنشاه ایران کمربند شاهی را به کمر پادشاه بست. او به هنگام گرفتن شهر سلوکیه نخستین کسی بود که برفراز دیوار دژ شهر برآمد و با دست خود دشمنانی را که مقاومت میکردند بزیر افکند. سورنا در این هنگام بیش از 30 سال نداشت.


اما شوربختانه سورنا هیچ بهره ای از پیروزی بزرگ خود نبرد. ارد شاهنشاه اشکانی ناجوانمردانه بجای قدردانی، سپهسالار دلاور ایرانی را به شهادت رساند؛ پس از این رویداد ناگوار ارتش ایران دچار ضعف گردید و دیگر نتوانست در خاورمیانه و شام پیشروی نماید و در برابر روم تنها به مقاومت و دفاع پرداخت.

البته تاریخ یکبار دیگر در زمان پادشاهی شاه صفی صفوی تکرار شد و امامقلیخان ارتشبد ایران در زمان شاه عباس کبیر، دریاسالار آبهای نیلگون خلیج فارس، فاتح جنگهای ایران و پرتغال، آزادکننده بحرین و قشم ناجوانمردانه همراه با فرزندانش بهدست پادشاه خونریز شهید شد.

شاه صفی (52 – 1038 خورشیدی) پادشاهی متعصب و ستمگر بود. وی دست به کشتار 12000 تن در قزوین زد؛ شاهزادگان و خاندان سلطنتی را کشت یا کور نمود؛ دستور قتل فرماندهان ارتش را صادر کرد؛ بخشهای گسترده ای از ایران از دست داد و تنها شاهی بود که سخن گفتن به زبان فارسی را با خشونت در دربار ایران ممنوع ساخت و ترکی را جایگزین آن ساخت. سرانجام او نیز مرگ در اثر زیاده روی در مصرف تریاک بود.

هاینس گودریان

هاینس گودریان در 17 جولای 1888 در شهر کلوم ( در آن زمان متعلق به آلمان و در پروس غربی بود ولی اکنون در لهستان واقع است ) و در جنوب منطقه دانزیگ متولد شد . از سال 1901 تا 1907 در مدرسه و آکادمی نظامی برلین به تحصیل پرداخت . پس از آن به درجه ستوان سومی در گردان دهم موسوم با جاگر که تحت فرماندهی پدرش بود به خدمت پرداخت . بعد از گذراندن موفق دانشکده جنگ در شهر متز ( واقع در فرانسه که در آن زمان در اشغال آلمان بود ) در 1908 ، درجه ی ستوان دومی را دریافت نمود و دوباره به گردان جاگر پیوست .

در 1911 هاینس جوان عاشق دختری به نام مارگارت گورن میشود و قصد ازدواج میکند اما پدر هاینس ، که معتقد بود پسرش جوان تر از آن است که ازدواج کند ، او را برای گذراندن دوره مخصوص به گردان تلگراف ( گردان بیسیم ) فرستاد تا مدتی از مارگارت دور باشد . بعد از پایان دوره آموزشی در 1913 ، هاینس با مارگارت گورن ازدواج کرد . آنها دارای دو فرزند پسر شدند که هر دو نیز در جنگ جهانی دوم ، در سپاه زرهی آلمان مشغول نبرد بودند .

 

تا قبل از وقوع جنگ جهانی دوم هاینس گودریان برای گذراندن دوره ی فرماندهی ستاد به آکادمی نظامی برلین فرستاده شد . در نوامبر 1914 به درجه ستوان یکمی ارتقا داده شد و تنها یکسال بعد از آن نیز سروان شد .

در طول جنگ جهانی اول به واحد های متعددی اعزام شد و پست های گوناگونی را برعهده شد و نبردهای زیادی را از نزدیک و با چشم خویش نظاره کرد ، از جمله فاجعه مارن و کشتار وردن ، اگر چه در هیچ کدام از این نبردها فرماندهی واحدی را بر عهده نداشت . با این وجود موفق به دریافت مدال صلیب آهنین گردید . در اوایل 1918 او نبرد سدان را مورد بررسی و بازبینی مجدد قرار داد و آنچنان توانایی خود را در حل مشکلات تاکتیکی با استفاده از عملیات های غیر متعارف به اثبات رساند که اساتیدش در دانشگاه جنگ تحت تاثیر نبوغ وی قرار گرفتند . او برای ورود به فرماندهی کل ستاد ارتش نمره قبولی گرفت . بعد از جنگ او در ارتش آلمان که بر اثر عهدنامه ورسای شمار سربازانش به یکصد هزار نفر کاهش پیدا کرده بود ، به کار خویش ادامه داد .

گودریان شروع به نوشتن مقالاتی در مورد واحدهای موتوریزه کرد و در پی آن مامور تشکیل اولین واحدهای گوناگون موتوریزه ارتش شد . این واحدهای موتوریزه تنها برای حمل آذوقه و تدارکات به جبهه بودند و تنها تجهیزات آنها تعدادی کامیون و خودرو و موتور سیکلت بود . در 1927 با یک درجه ترفیع سرگرد شد . در تمام این مدت او در تلاش برای یافتن و بدست آوردن و هرگونه وسیله نقلیه موتوری بود که بتوان از آن به عنوان خودروی رزمی در میدان جنگ استفاده کرد . او به زبانهای فرانسوی و انگلیسی مسلط بود و از همین روی شروع به ترجمه آثار سروان لیدل هارت ( از اولین تئوریسینهای نظامی بود که به اهمیت تانک در نبردهای نوین پی برد ) و سی اف فولر نمود.


او تعدادی از کامیون هایش را به برجکهای چوبی مجهز و آنها را با مسلسل مسلح نمود و در یک مانور نظامی ، در شرایط میدان نبرد واقعی از آنها به عنوان وسیله زرهی استفاده کرد ، اما افسران مافوق او را از ادامه کار منع کردند . در 1929 به سوئد مسافرت کرد و در آنجا از گردانهای تانک که با زره پوشهای Strv m/21 و m/21-29 تجهیز شده بودند دیدن به عمل آورد . همچنین بازدیدی از محل سری آزمایش توانایی تانک در کازان روسیه داشت ( در این زمان ، آلمان هنوز اجازه تولید تانک نداشت ) ، و در اینجا با تعدادی از افسران روسی که بعدها به دشمنان قسم خورده او تبدیل شدند آشنا شد . در آن زمان گودریان فرمانده یگانهای ترابری موتوریزه و همچنین استاد آکادمی نظامی برلین در رسته ترابری موتوریزه بود .

در فوریه 1931 به درجه سرهنگ دومی رسید و دو سال بعد از آن سرهنگ تمام شد . گودریان سرسختانه به نوشتن مقالات خود در زمینه خودروهای زرهی ادامه میداد و کمکهای شایانی نیز در حل مشکلات فنی اولین تانک تولید شده در آلمان کرد . بعد از به قدرت رسیدن حزب نازی ، آدولف هیتلر دیداری از یکی از مانور های گودریان داشت و شدیدا مجذوب قدرت تحرک و مانور های سریع ادوات زرهی گودریان در میدان نبرد شد . هیتلر کاملا مسحور تاکتیک های برق آسای گودریان شده بود .

بعد از الغاء رسمی معاهده ورسای و اجباری شدن دوباره خدمت سربازی ، هیتلر مجاز شد که سه لشگر زرهی را در رایش ور ( ارتش آلمان قبل از جنگ جهانی دوم ) تشکیل دهد . گودریان که در آن زمان روابط بسیار خوبی با هیتلر داشت به فرماندهی لشگر دوم زرهی آلمان گمارده شد و اندکی پس از آن نیز با ترفیع ، به درجه سرتیپ دومی رسید . کمتر از یک سال و نیم بعد به درجه سرتیپی و فرماندهی سپاه XVI رسید.


او در عملیات آنشلوس ( الحاق اتریش به آلمان ) و همچنین در تهاجم به سوت لند ( چکسلواکی) در نوک پیکان حمله قرار داشت . تنها 10 ماه بعد از این واقعه ، گودریان سر لشگر شد و مهمترین وظیفه نظامی خود ، که تاریخ را دگرگون ساخت بر عهده گرفت : او فرمانده کل یگان های سریع السیر آلمان شده بود .

این بدان معنی بود که مسئولیت استخدام ، آموزش ، تکنیک و تاکتیکهای تمام واحدهای موتوریزه وزرهی ورماخت (نیروی زمینی آلمان) به استثنا توپ های هجومی نیروهای پیاده در اختیار هاینس گودریان قرار میگرفت . او اکنون قادر بود تا تمام توانایی ها ، خلاقیت بی همتا و دانش وسیع خود را به کار گیرد تا آلمان را به عنوان غول زرهی ارتشهای جهان ، آنچنان که دنیا در جنگ شاهد آن بود ، بدل نماید.


در یورش ارتش آلمان به لهستان ، آو فرمانده سپاه XIX بود و دوباره نشان درجه یک و درجه دو صلیب آهنین همراه با صلیب شوالیه را دریافت کرد .

وقتی آلمان به فرانسه حمله کرد ، هاینس گودریان یک نمایش واقعی از Blitzkrieg یا جنگ برق آسای آلمانی را به اجرا گذاشت . با تخطی های مکرر از دستورات مافوقین خود و پیشروی های سریع ، تا جایی که مردان و تانکهای او توانایی رفتن داشتند ، تمام خطوط پشت جبهه فرانسوی ها را در هم کوبید و باعث مختل شدن خطوط ارتباط فرانسویان شد و اعضای ستاد فرماندهی ارتش فرانسه را که میپنداشتند آلمانها هنوز در ساحل غربی رود موز هستند و افراد خود را بدون فرماندهی گذاشته بودند به اسارت گرفت . با گردن زدن ارتش فرانسه ! با تاخت و تاز سریع گودریان پیروزی در جبهه غرب و در مقابل فرانسویان قطعی شد . فتح فرانسه بدون توفق و برتری کامل تانکهای آلمانی در جنگ میسر نمیشد . این در حالی بود که تانکهای Panzer IV آلمانی تنها مقابل چار بی های فرانسوی قابل قیاس بودند و Panzer I, Panzer II و Panzer III کاملا در مقابل حریف ضعیف تر و به مراتب پایین تر بودند . عاملی دیگری که در پیروزی یگانهای زرهی آلمان نقش داشت ، تمام تانکهای آلمانی مجهز به بی سیم و رادیو بودند و قابلیت تحرک بالایی داشتند و به سادگی قابل نگهداری بودند . تمام تانکهای آلمانی در عملیات جذب واحدهای زرهی مختلف شده بودند و نه مانند ارتش فرانسه به عنوان جزئی از لشگرهای پیاده . و در آخر و شاید مهمترین عامل در برتری تانکهای آلمان ، چیزی که دیگر ارتش ها از آن بی بهره بودند ، وجود فرمانده ای خلاق به نام هاینس گودریان که مسئول آموزش و سازماندهی واحد های زرهی آلمان بود.


بعد از رسیدن به کانال انگلستان ، سپاه زرهی گودریان در عمق خاک فرانسه نفوذ کرده و موجب ایجاد شکافی بزرگ در خط دفاعی معظم ماژینو شده بود . در آن زمان هر خودرویی ، اعم از تانک ، کامیون ، زره پوش که در یگان های تحت امر گودریان خدمت میکردند ، منقش به یک G بزرگ بر روی بدنه خود بودند که حرف اول نام خانوادگی گودریان بود ( Guderian ) و به این ترتیب واحدهای سپاه زرهی گودریان از سایر واحدها متمایز میشد . قبل از تهاجم به شوروی ، گودریان دوباره ترفیع درجه یافت و به مقام سپهبدی ( یک پله قبل از فیلدمارشالی که بالاترین رتبه نظامی در ارتش آلمان است ) و فرماندهی ارتش دوم زرهی ورماخت رسید .

در اولین مرحله از تهاجم به روسیه ، گودریان مفتخر به دریافت نشان بلوط بر روی مدال صلیب شوالیه خود گردید . به علت مشکلات دائمی با مافوق خود ، فیلد مارشال فون کلوگ که همواره سعی میکرد جلوی پیشروی سریع گودریان را برای دور کردن واحدها از منطقه خطر بگیرد ، به دستور هیتلر از فرماندهی فون کلوگ خارج شد .

در فوریه 1943 ، بعد از شکست استالینگراد ، گوردیان مسئول مدرنیزه کردن واحدهای زرهی آلمان شد . او سریعا روابط نزدیکی با آلبرت اسپیر ، وزیر تسلیحات آلمان برقرار ساخت و در کنار هم موفق شدند نرخ ساخت تانک در هر ماه را به طرز چشمگیری افزایش دهند ، همچنین بسیاری از اصلاحات تانکهای در حال ساخت شخصا توسط گودریان که به صورت خستگی ناپذیر از کارخانه ها و دیگر مراکز تولید بازدید مینمود ، صورت پذیرفت.


عد از ترور نا موفق هیتلر ، گودریان به سمت فرماندهی کل ستاد ارتش آلمان منصوب شد ، اما در واقع این سمتی تشریفاتی بود چرا که تمام دستورات از طرف شخص پیشوا صادر میشد و دیگران نقش چندانی نداشتند .

سر انجام بعد از یک جدال لفظی شدید با آدولف هیتلر ، هاینس گودریان رسما از آخرین سمت خود معزول شد و برای همیشه از ارتش کنار رفت .

در مه می 1945 گودریان به ارتش آمریکا تسلیم و اسیر شد . او به دادگاه نورنبرگ فرستاده شد اما هرگز محاکمه نگردید . روسها در صدد آن بودند که به جنایات جنگی محکومش کنند ولی این امر از سوی متفقین غربی مورد پذیرش واقع نشد چرا که در واقع هیچ جنایتی در جنگ از او سر نزده بود . در 1946 در زندانهای آلندورف و نیوستات در ایالت هسن محبوس شد اما دو سال بعد در 1948 از زندان آزاد گردید . بعد ار رهایی از زندان شروع به نوشتن کتاب خاطرات خود و چند اثر و مقاله دیگر کرد .

سر انجام هاینس گودریان ، ملقب به هاینس سریع در چهاردهم می 1954 ، دقیقا چهارده سال پس از شکافتن خط دفاع فرانسوی ها در پس رورد موز درگذشت و در آلمان غربی به خاک سپرده شد

دکتر «ژوزف گوبلز» وزیر تبلیغات دولت نازى آدولف هیتلر

دکتر «ژوزف گوبلز» وزیر تبلیغات دولت نازى آدولف هیتلر بود که پس از خودکشى پیشواى اعظم حزب نازى ابتدا ترتیب مرگ هر شش فرزندش را داد و سپس خود را به کام مرگ فرستاد. «گوبلز» پیش از هر چیز به واسطه بیان شورانگیز و عقاید شفاف ضدیهودى اش شهرت دارد. او در تبلیغات به اصل یا تکنیک «دروغ بزرگ» معتقد بود. براساس این اصل بایست یک دروغ را آن قدر تکرار کرد که به بخشى از حقیقت بدل شود.

پل ژوزف گوبلز در ۲۹ اکتبر ۱۸۹۷ در منطقه کاتولیک نشین منطقه راین لند به دنیا آمد. پدرش «فردریش گوبلز» حسابدار بود و مادرش «ماریان» نام داشت. او در کودکى زانوى خود را به تیغ جراحان سپرد که با موفقیت انجام نشد و دچار نقص در عملکرد پاى چپ شد.

به همین دلیل زمانى که با شور و شوق فراوان براى نام نویسى در ارتش و شرکت در جنگ جهانى دوم به پادگان حزب نازى رفت با جواب رد مسئولان مواجه شد. پس از این ماجرا رو به تحصیل آورد و موفق شد در سال ۱۹۲۱ با اخذ درجه دکترا از دانشگاه «هایدلبرگ» فارغ التحصیل شود و به عنوان یک روزنامه نگار شروع به فعالیت کرد و سال هاى متوالى در تلاش بود تا خود را به عنوان یک نویسنده مطرح کند و حتى اقدام به چاپ رمانى به نام «مایکل» کرد. او در سال ۱۹۲۴ رسماً به عضویت حزب نازى درآمد و در ابتداى امر با رهبرى شخص «هیتلر» به مخالفت پرداخت اما پس از چندى به یکى از حامیان او بدل شد. با نگاهى گذرا به دفترچه خاطرات او مى توان دریافت که احترام فوق العاده اى براى «آدولف هیتلر» قائل بوده است.

در دسامبر سال ۱۹۳۱ او با بیوه اى به نام «ماگدا کواندت» ازدواج کرد که از ازدواج قبلى خود صاحب پسرى به نام «هرالد» بود و بعد ها تا مدارج بالاى «اس اس» پیشرفت کرد. او تنها فرزند خانواده است که از خانواده کشى «گوبلز» جان سالم به در برد. درباره مادر او «ماگدا کواندت» حرف و حدیث بسیار است و بسیارى او را دلباخته «آدولف هیتلر» مى دانند.

نقش «گوبلز» در به قدرت رسیدن و بر سر قدرت ماندن حزب نازى انکارناپذیر است. او با خلق روش هاى نوین تبلیغاتى موفق شد تا ایدئولوژى نازى را به روشى مناسب و در قالبى دلچسب به مردم آن زمان ارائه کند. او که از سردمداران تفکر «ضدیهود» بود از عاملین اصلى اخراج یهودیان از برلین و از مرتبطین با «راه حل نهایى براى مسئله یهودیان» به شمار مى آید.

تکنیک «گوبلز» در تبلیغات امروزه با نام دروغ بزرگ مشهور است. او در ابتداى فعالیت اش در وزارت تبلیغات مسئولیت روزنامه «آنگریف» را بر عهده گرفت و در گام اول رئیس پلیس برلین «برنهارد وایس» را با پیشوند آیسى دور Isidor خواند که در زبان آلمانى بر اعتقادات یهودى دلالتى ضمنى دارد.

مردم آن زمان به تدریج باور کردند که این پیشوند بخشى از نام واقعى «وایس» است و او براى مدت طولانى مورد استهزا و گاه کینه مردم قرار گرفته بود

گوبلز همچنین به بهره تبلیغاتى از رسانه هاى ارتباط جمعى مانند رادیو وقوف کامل داشت و به همین دلیل تعداد فراوانى رادیو هاى ارزان قیمت در سطح کشور پخش کرد که به ظاهر چند موج داشتند اما در واقع تنها قادر به جذب امواج رادیوى داخلى حزب نازى بودند و به این وسیله موفق به تبلیغ گسترده تفکرات «رایش» شد و در همین حال با استفاده از امواج کوتاه بسیارى از دیگر کشورهاى منطقه را نیز تحت پوشش «رادیو حزب نازى» قرار داده بود. گوبلز در قبال انتشار خبرنامه، فیلم و کتاب به شدت سختگیرانه عمل مى کرد و هیچ کتاب و فیلم و خبرنامه اى نبود که قبل از انتشار از زیر تیغ سانسور وزارتخانه تحت الامر «گوبلز» نگذشته باشد. به هر حال مورخان جهان براى «گوبلز» و تحولاتى که وى در صنعت تبلیغات به وجود آورد احترام زیادى قائلند.با اینکه «گوبلز» از وارد جنگ شدن با انگلستان ناخشنود بود اما همچون گذشته به «هیتلر» وفادار ماند و از حمایت هاى او نیز بهره مند شد و توانست به قدرت بالایى در حکومت دست پیدا کند. او که از طریق وزارتخانه اش تمام جنبه هاى فرهنگى جامعه آلمان را تحت نظر داشت با تحلیل رفتن قدرت نظامى آلمان و شکننده ظاهر شدنشان در مقابل روسیه به تدریج ابهت خود را از دست داد و مردم آلمان به او لقب «کوتوله بدخواه» و «دلقک اخمو» دادند. پس از آنکه آدولف هیتلر اقدام به خودکشى کرد «گوبلز» و همسرش تصمیم به انجام نقشه اى از پیش تعیین شده گرفتند و پس از کشتن هر شش فرزندشان خود در مقابل سربازان تحت امرشان ایستادند و فرمان قتل خود را صادر کردند.

عکس صورت متلاشى شده «گوبلز» در بسیارى از نشریات جهان به چاپ رسید. اجساد خانواده گوبلز به همراه «هیتلر» و «اوا براون» به صورت مخفیانه سوزانده و توسط روس ها دفن شد